تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
اخلاق حسنه از متّصفين به آن‌ها ، و استماع مواعظ و نصايح ، و ادراك ثواب جمعه و جماعت ، و عيادت مرضا ، و تشييع جنايز و زيارت برادران ، و قضاى حوايج محتاجان ، و رفع ظلم از مظلومين ، و شاد كردن دل مؤمنان ، و تحصيل معيشت عيال ، و خلاصى از نظر داشتن به دست مردمان ، و رسيدن به ثواب تواضع و فروتنى ، و امثال اين‌ها . و مخفى نماند كه حكم مطلق به ترجيح يكى از اين دو بر ديگرى غير صواب است ؛ چه آن كه معلوم است ، براى شخص جاهل كه هيچ يك از اصول و فروع خود را ياد نگرفته و فرق ميان خوب و بد نكرده و مىتواند آن‌ها را از مخالطه با علما و نيكان فراگيرد ، با اين حال عزلت كردن سمّ است ؛ چنان چه شيخ بهايى فرموده :
عزلت بى « زاى » زاهد علت است * ور بود بى « عين » علم ، آن زلت است « 3 »

و امّا براى كسى كه تكميل خود نموده به مرتبه‌ى ابتهاج و لذّت طاعت و مناجات با پروردگار رسيده و بر آمد و شد او با مردم فايده‌اى مترتّب نمىگردد ؛ بلكه مظنّه‌ى مفاسد ، عزلت بهتر است ، پس صواب آن است كه گفته شود كه افضل بودن دارد ، عزلت و الفت از همديگر نسبت به اشخاص و احوال و زمان و مكان تفاوت مىكند ، و بايد هر شخصى نگاه به حال خود كند و فوايد عُزلت و مخالطه را نسبت به خود ملاحظه نمايد و با هم موازنه كند هر كدام كه نسبت به او ارجح است آن را اختيار نمايد . و « الإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ » « 1 » . [

28 - اعتراض بر تقديرات الهى

] صفت بيست و هشتم ، سخط و انكار و اعتراض است بر واردات الهيّه و تقديرات ربّانيّه . و شكّى نيست كه اين صفت منافى مقتضاى توحيد و ايمان و موجب سخط
هامش
( 3 ) . شيخ بهايى ، نان و حلوا ، فى قطع العلائق و العزلة عن الخلايق ، ص 125 .
( 1 ) . سوره قيامت ، آيه‌ى 14 .