نَفَس نَفَس اگر از باد بشنوم بويت * زمان زمان كنم از غم چو گل گريبان چاك
اگر تو زخم زنى بِه كه ديگرى مرهم * و گر تو زهر دهى بِه كه ديگرى ترياك
دوم ، آن كه طالب رضاى خدا باشد و خواهش او را بر خواهش خود اختيار كند ؛ چه ، دوست صادق هواى خود را فداى هواى محبوب مىگرداند .
سوم ؛ آن كه پيوسته به ياد خدا باشد .
چهارم ؛ آن كه هميشه زبان او به ذكر حق تعالى مشغول باشد و به جز حديث او چيزى نگويد و نشنود و گويد :
من آنها كه خواندهام همه از ياد من برفت * الّا حديث دوست كه تكرار مىكنم « 2 »
پنجم ، شوق به خلوت داشته باشد كه مناجات با محبوب خود كند و با او راز گويد و عذر تقصيرات خود بخواهد . در خبر است كه حق تعالى فرموده : « دروغ مىگويد هر كه دعوى محبّت مرا كند ، چون ظلمت شب او را فروگيرد بخوابد و از ياد من غافل شود . آيا هر دوستى لقاى محبوب خود را دوست نمىدارد ؟ و من اينك حاضرم از براى هر كه طالب من باشد » . « 1 » بلى :
عَجَبا لِلمُحِبّ كَيفَ يَنامُ * كُلُّ نَوم عَلَى المُحِبّ حَرام « 2 »
* * *
خواب بر عاشقان حرام بود * خواب آن كس كند كه خام بود
هامش
( 2 ) . سعدى ، كليات ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 421 ، ص 567 .
( 1 ) . المحجّة البيضا ، ج 8 ، ص 72 .
( 2 ) . ملك الشعراى بهار ، ديوان اشعار ، دوره اقامت در خراسان « شب قدر » .