تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
هفتم ، محبّت با كسى به جهت سنخيّت و مناسبت ظاهريّه ؛ چون محبّت طفل با طفل و پير با پير و امثال اين‌ها . هشتم ، محبّت علّت و صانع است نسبت به معلول و مصنوع ، و محبّت معلول و مصنوع نسبت به علّت و صانع خود . و اين نيز يك سبب است از براى محبّت بين والدين و اولاد و بين عالم و متعلّم . و بالاترينِ اقسام ، محبّتى است كه حق تعالى نسبت به بندگان خود دارد و بعد از آن محبّتى است كه اهل معرفت نسبت به حق دارند . نهم ، محبّت دو نفر با هم كه در يك علّت شريك اند و معلول يك علّت و مصنوع يك صانع اند ؛ چون محبّت برادران و شاگردان با يكديگر . و اكثر اقسام محبّت كه مذكور شد فطرى و طبيعى است و بالاترين محبّت‌ها ، محبّت به خدا و منسوبان به او است . و سزاوار محبّت به جز ذات مقدّس او نيست ؛ بلكه حقيقت محبّت منحصر در آن است و اين مقام مقرّبين است . مروى است كه حضرت شعيب عليه السلام از دوستى خدا آن قدر گريست كه دو چشم او نابينا شد . حق تعالى چشم او را به او عطا فرمود . باز گريست تا چشم او نابينا شد . خدا ديده او را بينا كرد همچنين تا سه مرتبه . در مرتبه‌ى چهارم ، وحى به او رسيد كه : « اى شعيب ! تا به كى مىگريى . اگر گريه‌ى تو از خوف جهنّم است من تو را از آن ايمن گردانيدم و اگر از شوق بهشت است آن را به تو عطا نمودم » . عرض كرد : « الهى و سيّدى ! تو آگاهى كه گريه‌ى من نه از ترس جهنّم است و نه از شوق بهشت ؛ و لكن دل من به محبّت تو بسته شده است و بى ملاقات تو صبر نمىتوانم كرد و گريه‌ى دوستى و محبّت است كه چشم مرا نابينا كرده است » . پس وحى به او رسيد كه : « حال كه گريه‌ى تو از اين راه است به زودى كليم خود ، موسى بن عمران را به خدمت كارى تو بفرستم و چوب شبانى به دست او دهم تا شبانى تو كند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . همان .