حسّيه و خياليّه و وهميّه اقوا است . و نظر به اين كه هر چه لذّت و راحت در آن بيشتر ، آن چيز محبوبتر است ؛ لهذا محبّت عقليّه به مراتب بسيار از انواع محبّت شديدتر است و بالاتر مىشود . و همچنين است كراهت . و بدان كه محبّت ممكن نمىشود مگر به سببى از اسباب و نظر به اين كه از براى آن اسباب بسيار و علّتهاى مختلفه است ، پس به اين جهت دوستى نيز به اقسام بسيار منقسم مىشود : اول ، محبّت انسان ، وجود و بقاء خود را . و آن اشدّ اقسام محبّت است ؛ چه ، محبّت فرع ملايمت و معرفت و اتّحاد بين محبّ و محبوب است . و در ما بين انسان و وجودش اين سه چيز از هر موردى بيشتر است . و از اين جهت است كه غافل از حقيقت مرگ ، مرگ را دشمن مىدارد . و يك جهت محبّت انسان اولاد و اقربا و خويشان خود را ، راجع به اين سبب است . دوم ، محبّت به غير است از جهت حصول لذّت جسميّهى حيوانيّه از آن ؛ مثل دوستى مرد و زن و اطعمه و اشربه لذيذ و لباسهاى فاخره و امثال اينها كه اضعف مراتب محبّت است . زود به هم مىرسد و زود هم فانى مىشود . سوم ، محبّت به غير است به جهت احسان او ؛ چه انسان بندهى احسان است و طبع هر كس بر اين مجبول « 1 » است . چهارم ، محبّت چيزى است به سبب ذات آن بدون آن كه به سواى ذات آن منظورى داشته باشد ؛ مثل محبّت به جمال و سبزه و آب و امثال آن . پنجم ، محبّت ميان دو نفر كه مناسبت معنويّه پنهانى با يك ديگر داشته باشند ، گو هيچ يك به وجه مناسب برنخورند . ششم ، محبّت كسى با ديگرى كه ميان ايشان در بعضى مواضع اجتماع و الفت حاصل شده بوده ، مثل سفرهاى دور و نشستن در كشتى و امثال اينها .
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٠٥
هامش
( 1 ) . مجبول : سرشته .