تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

كنند و نَفَس‌هاى بزرگ سر دهند . گاهى سرى مىجنبانند و زمانى دست بر دست مىزنند و آهى مىكشند و بسا باشد از اين تجاوز نموده به رقص مىآيند . و شهيق و نهيق « 1 » مىكشند ! و ذكرها اختراع مىنمايند . و غير اين‌ها از حركات قبيحه‌ى ديگر مرتكب مىشوند تا بندگان خدا را صيد كنند . و گاه باشد كه كلامى از توحيد حق تعالى يا شعرى كه متضمّن عشق و محبّت باشد بشنوند خود را بر زمين اندازند و كف بر لب آورند ! مع ذلك ايشان را از حقيقتِ توحيد و سرّ محبّت مطلقاً اطّلاعى نيست .

چه خبر دارد از حقيقت عشق * پاى بند هواى نفسانى « 2 »
و چنان پندارند كه به اين حركات تارك دنيا و درويش مىشوند !
مستى عشق نيست در سر تو * رو كه تو مستِ آبِ انگورى « 3 »

و گروهى ديگر دست از شريعت مقدّسه برداشته و اساس دين و ملّت را نابود انگاشته و احكام خدا را پشت پا زده و مباحى « 4 » مذهب گشته‌اند ! نه حلال مىدانند نه حرام ، از هيچ مالى اجتناب نمىكنند . گاهى مىگويند كه خدا از عبادت ما بى نياز است ، چرا خود را [ به ] عبث رنجه داريم ! و زمانى گويند خانه‌ى دل را بايد عمارت كرد ، اعمال ظاهريه را چه اعتبار ! و در انواع معاصى فرو روند و مىگويند نَفس ما به مرتبه‌اى رسيده است كه امثال اين اعمال ما را از راه خدا باز نمىدارند و ضعفاءِ نفوس محتاج به عبادت و طاعتند . و اين گمراهان مرتبه‌ى خود را از پيغمبران و اوصيا بالاتر مىدانند .

نقد صوفى نه همه صافى بى غش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
هامش
( 1 ) . شهيق : گرداندن صداى گريه در گلو . نهيق : بانگ خر .
( 2 ) . كليات سعدى ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 610 ، ص 639 .
( 3 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 444 ، ص 555 .
( 4 ) . مباحى : كافرى كه همه چيز را مباح مىداند و محرّمات دين را انكار مىكند .