كنند و نَفَسهاى بزرگ سر دهند . گاهى سرى مىجنبانند و زمانى دست بر دست مىزنند و آهى مىكشند و بسا باشد از اين تجاوز نموده به رقص مىآيند . و شهيق و نهيق « 1 » مىكشند ! و ذكرها اختراع مىنمايند . و غير اينها از حركات قبيحهى ديگر مرتكب مىشوند تا بندگان خدا را صيد كنند . و گاه باشد كه كلامى از توحيد حق تعالى يا شعرى كه متضمّن عشق و محبّت باشد بشنوند خود را بر زمين اندازند و كف بر لب آورند ! مع ذلك ايشان را از حقيقتِ توحيد و سرّ محبّت مطلقاً اطّلاعى نيست .
و گروهى ديگر دست از شريعت مقدّسه برداشته و اساس دين و ملّت را نابود انگاشته و احكام خدا را پشت پا زده و مباحى « 4 » مذهب گشتهاند ! نه حلال مىدانند نه حرام ، از هيچ مالى اجتناب نمىكنند . گاهى مىگويند كه خدا از عبادت ما بى نياز است ، چرا خود را [ به ] عبث رنجه داريم ! و زمانى گويند خانهى دل را بايد عمارت كرد ، اعمال ظاهريه را چه اعتبار ! و در انواع معاصى فرو روند و مىگويند نَفس ما به مرتبهاى رسيده است كه امثال اين اعمال ما را از راه خدا باز نمىدارند و ضعفاءِ نفوس محتاج به عبادت و طاعتند . و اين گمراهان مرتبهى خود را از پيغمبران و اوصيا بالاتر مىدانند .