صالح ، شاهد خاك آلود ؛ اين دلق موسى است مرقّع و آن ريش فرعون است مرصّع » .
گر بى هنر به مال كند كبر بر حكيم * كون خرش شمار و گر گاو عنبر است « 1 »
و مانند كسانى كه شيطان آنها را فريب داده به آن كه خدا ارحم الرّاحمين است و گناهان در جنب رحمت او قدرى ندارد و نااميدى مذموم ؛ پس انواع معاصى را مرتكب شوند و اين را رجاء دانند . و مانند قومى كه معاصى كثيرهى خود را فراموش نموده و يك طاعتى كه از آنها به عمل آمده ، چون حج ، يا زيارت يا بناى مسجد و رباط و نحو اينها ، آن را هميشه در مدّ نظر دارند و به واسطهى آن منّت بر خدا مىگذارند و خود را آمرزيدهى مطلق دانند .
سوم ، مغرورين طايفهى اهل علم اند ؛ كه سبب غرور آنها يا دانستن علم صرف و نحو است يا منطق ، يا معانى يا اصول يا دارا بودن قوّهى عبارت فهمى ، يا تكميل نمودن آداب مناظره و ايراد شكوك و شبهات ، يا كامل كردن فنّ عبادات و معاملات و امثال اينها . و از اين طايفه جمعى هستند كه نفسهاى ايشان به اخلاق ناپسند آكنده و
لكن غرور و غفلت ، ايشان را به جايى رسانده كه گمان مىكنند كه شأن ايشان بالاتر از آن است كه صفت بدى در آنها باشد . و اخلاق رذيله را در عوام النّاس منحصر مىدانند و تكبّر را اظهار شرف علم و طعن و غيبت اقران را غضب در دين و بغض فى اللَّه و ريا را به جهت هدايت مردم در اقتدا گمان نمايند ! و بالجمله اصناف مغرورين از اين طايفه بسيار است . « 1 »
هامش
( 1 ) . سعدى ، گلستان ، باب هفتم ، حكايت 19 ، ص 349 .
( 1 ) . شيخنا المحقّق شيخ بهايى رحمهم الله فرموده :اى كرده به علم مجازى خوى * نشنيده ز علم حقيقى بوىسرگرم به حكمت يونانى * دلسرد ز حكمت ايمانىدر علم رسوم چو دل بستى * بر اوجَت اگر بِبرد پستىز مقاصدِ آن مقصد ناياب * ز مطالع او طالع در خوابراهى ننموده اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتشتا كى ز شفا شفاش طلبى * وز كاسهى زهر دوا طلبىاندر پى آن كتب افتاده * پشتى به كتاب خدا دادهتا چند زنى ز رياضى لاف * تا كى افتى به هزار گزافاز علم رسوم چه مىطلبى * اندر طلبش ز چه مىپويىعلمى بطلب كه تو را فانى * سازد ز علايق جسمانى
علمى بطلب كه نمايد راه * وز سرّ ازل كندت آگاه
علمى كه مجادله را سبب است * نورش ز چراغ ابولهب است
علمى بطلب كه گزافى نيست * اجماعى است و خلافى نيست
آن علم تو را ببرد به رهى * كز شرك خفى و جلىّ برهى
نى رو به شريعت مصطفوى * دل به طريقت مرتضوى *منه ( ره )
* مثنوى شير و شكر « فى ذم من صرف خلاصة عمره فى العلوم الرسمية المجازية » ، ص 141 و 142 .