ساخته و در كلمات خود سجع و قافيه به هم انداخته ، سعى در تحصيل قصّههاى غريبه و احاديث عجيبه مىنمايند ، و طالب آنند كه مستمعان صدا را به گريه بلند كنند و صورت را بخراشند و از شنيدن كلمات او اظهار شوقيه نمايند و از انواع اين امور لذّت مىبرند . و بسا باشد كه قصّههاى دروغ جعل نمايند از براى رقّت عوام و شوق و ميل ايشان . حافظ :
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
گويى ا باور نمىدارند روز داورى * كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند
پنجم ، مغرورين از اهل عبادتاند . بعضى در ازالهى نجاست وسواس بر ايشان غالب شده و احتمال بعيده كه موجب نجاست شود فرض كنند . و چون پاى شكم به ميان آمد به هر وصفى كه باشد آن را حلال مىسازند . و بسا باشد حرام محض را به محملهاى بعيده حلال نمايند ! و بعضى در وضو و گروهى در امر نيّت و ديگرى در
دقايق قراءَت و اخراج حروف وسواس نمايند و گاهى وضو و عبادات خود را به سبب كثرت مبالغه در وسواس فاسد نمايند . و گروهى ديگر از اهل عبادت به حجّ و زيارت خود فريفته شوند ، و برخى ديگر به بعضى از اعمال صالحه چون قراءَت قرآن و نماز شب و غسل جمعه و كثرت ذكر ، يا خواندن ادعيه و تعقيبات مغرور شوند .
ششم ، طايفهى اهل تصوّفاند و مغرورين ايشان از هر طايفه بيشتر است . جمعى قلندران اند كه صاحب بوق و شاخ اند و به آن مغروراند و آنها ارذل ناس و اذلّ مردم اند . و گروهى ديگر خود را به هيأت صوفيان ساخته ، لباس پشمينه در بر كرده و بعضى از كردارهاى ايشان را بر خود بسته ؛ سر به گريبان كشند و صداى خود را نازك