و اگر غرضش ايذاى توست ، باز هم بايد شاد شوى و دشمنى او را در خود نگيرى ؛ چه تو را آگاه كرد به عيبى كه جاهل به آن يا به قُبح آن بودى .
پسند آمد از عيب جوى خودم * كه معلوم من كرد خوى بَدَم « 2 »
و اگر در آن مذمّت دروغگو بوده ، پس بدان كه افتراى او كفّارهى گناهان تو است ؛ به علاوهى آن كه هر كه ميان خود و خدا از عيبى خالى باشد به عيبگويى ديگران ضررى به او نمىرسد ؛ نه در دنيا و نه در عقبا . در عقبا معلوم است ؛ امّا در دنيا به جهت آن كه تجربه شده و به شهرت هم پيوسته كه سَرِ بى گناه به پاى دار مىرود و به سر دار نمىرود . بلكه غالب آن است كه عيب گويى در حقّ او باعث عزّت و خوبى او و موجب ذلّت و خوارى عيبگو مىگردد ؛ و نِعمَ ما قال العارفُ الرّومى :
كى شود دريا به پوزسگ نجس * كى شود خورشيد از پُف منطمس « 3 »
اى بريده آن لب و حلق و دهان * كه كند تُف سوى مهِ يا آسمان
تف برويش بازگردد بى شكىتف * سوى گردون نيابد مسلكى « 4 »
و علاج عملى حبّ مدح ، آن است كه چون كسى مدح او را گويد روى از او بگرداند و سخن او را قطع كند و آن چه مقصود او است به عمل نياورد ، تا به تدريج
اين صفتِ نقص از او زايل شود .
[
21 - ريا
] صفت بيست و يكم ، ريا است . كه عبارت است از طلب كردن اعتبار در نزد مردم به وسيلهى افعال پسنديده و يا آثارى كه دلالت بر صفات نيك كند .
و ريا يا در اصل ايمان است ؛ چون اظهار شهادتين و اظهار اعتقاد به بعضى از
هامش
( 2 ) . بوستان ، سعدى ، باب چهارم ، حكايت 21 ، ص 280 .
( 3 ) . منطمس : خاموش .
( 4 ) . مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر ششم ، جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد ، ص 861 .