پس از اين تأمّل ، لختى تفكّر كن در گرفتارى و غم و غصّهى ارباب رياست و جاه ؛ چه صاحب جاه دائم هدف تير آزار معاندان و پيوسته از ذلّت و عزل خود هراسان است . هر لحظه دامن خاطرش در چنگ فكر باطلى ، گاهى در فكر مواجب نوكر و غلام و زمانى در پختن سوداهاى خام . روزگارش به تملّق گويى بى سر و پايان به سر همى رسد و عمرش به نفاق با اين و آن به انجام مىآيد . نه او را در شب خوابى و نه در روز استراحتى و آرامى ؛ و شرح اين مقام بالاتر از آن است كه در اين جا بگنجد . به همين قدر اكتفا كنيم . [ محبّتِ گمنامى ] و ضدّ محبّت جاه ، محبّت گمنامى است ، كه آن شعبهاى است از زهد و از صفات حسنهى مقرّبين و از علايم اهل بهشت است . و خدا دوست دارد شخص گمنام را ؛ بلكه در بعضى روايات است كه : « حق تعالى در مقام منّت بر بعضى از بندگان خود مىفرمايد كه : آيا انعام به تو نكردم . آيا تو را از مردم پوشيده نداشتم . آيا نام تو را از ميان مردم گم نكردم » . « 1 » بلى چه نعمت از اين بالاتر كه كسى خداى خود را بشناسد و به قليلى از دنيا قناعت كند و كسى او را نشناسد . چون شب درآيد بعد از عبادتِ خود ، به امن و استراحت بخوابد و چون روز شود به خاطر جمع به شغل خود پردازد . و از اين جهت بوده كه اكابر دين و سلف صالحين كنج تنهايى را گزيده و در زاويهى خُمول
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧٤
تفرّج كنان بر هوا و هوس * گذشتيم بر خاك بسيار كس « 2 »
كسانى كه از ما به غيب اندرند * بيايند و بر خاك ما بگذرند « 3 »
پس از ما همين گل دهد بوستان * نشينند با يكدگر دوستان « 4 »
هامش
( 2 ) . بوستان ، باب نهم ، حكايت 2 ، ص 414 .
( 3 ) . بوستان ، باب نهم ، حكايت 9 ، ص 429 .
( 4 ) . بوستان ، سعدى شيرازى ، باب نهم ، حكايت 8 ، ص 427 .
( 1 ) . جامع السعادات ، ج 2 ، ص 366 و احياء العلوم ، ج 3 ، ص 277 .