و از عيب خود غافل مشو . و چون خواهى كه عيب ديگران گويى اول عيب خود را ياد كن و درصدد اصلاح آن برآى ؛ چه ، بسيار قبيح است كه آدمى از عيوب خود غافل شده ، درصدد اظهار عيوب مردمان برآيد . خارى را در چشم ديگران ملاحظه كند و شاخ درختى را در ديدهى خود برنخورد .
هر كه حمّال عيب خويشتنيد * طعنه بر عيب ديگران مزنيد « 1 »
و بدان كه از اعظم مفاسد غيبت آن است كه باعث آن مىشود كه اعمال خير غيبت كننده در نامهى عمل غيبت شده ثبت مىشود و گناه او به ديوان اعمال اين نقل مىشود . چه ، احمق كسى است كه به واسطهى يك سخن در روز قيامت وِزر و و بال ديگرى را متحمّل گردد و طاعات خود را در كفّهى ترازوى او بيند . و از اين جهت است كه بعضى دانايان گفتهاند : سعدى :
من ار نام مردم به زشتى برم * نگويم به جز غيبت مادرم
كه دانند پروردگانِ خرد * كه طاعت همان بِه كه مادر برد « 2 »
و بدان كه غيبت تجويز شده در چند مقام : 1 - در مقام استغاثه و تظلّم ؛ « 3 » 2 - و در مقام امر به معروف و نهى از منكر . 3 - و در مقام نصيحت كسى كه با تو مشورت كند در خصوص معاملهاى ، يا شراكت يا رفاقت با كسى . 4 - و در مقام ارشاد و نصيحت مؤمنى ، هر گاه با فاسقى مصاحبت كند . 5 - و در مقام اظهار عيوب خفيّهى مريض نزد طبيب .
هامش
( 1 ) . سعدى ، گلستان ، باب پنجم ، حكايت 20 ، ص 300 .
( 2 ) . سعدى ، بوستان ، باب هفتم ، حكايت 11 ، ص 352 .
( 3 ) . استغاثه و به شرط آن كه در شكايت اكتفا نمايد به خصوص همان ظلمى كه بر او شده . و زبان به اظهار عيبى ديگر از آن ظالم نگشايد . حاشيه مرحوم مؤلّف است .