نمىتواند كرد . و آن احمق به اين شاد مىشود و غافل است از خباثت باطنيه آن و غالباً مايل است كه طرف مباحثهى او جاهل و نادانى باشد تا بر او غلبه تواند نمود ! و بيچاره نمىداند كه : « هر كه با نادانتر از خود مجادله كند تا بدانند كه دانا است ، بدانند كه نادان است » . و خصومت كه لجاج كردن در كلام است از جهت استيفاى مطلب و مقصود خود نيز مذموم است . و اخبار بسيار نيز در بدى آن وارد شده و بس است در اين مقام حديث نبوى صلى الله عليه و آله [ كه ] فرمودند : « هرگز جبريى ل به نزد من نيامد مگر اين كه مرا موعظه كرد ، و آخر كلامش اين بود كه : زنهار ! احتراز كن از لجاج و تنگگيرى بر مردم ؛ كه آن عيب آدمى را ظاهر و عزّت او را تمام مىكند » . « 2 » و فرمود : « دشمنترين مردم در نزد خدا لجوجِ خصومت كن است » . « 3 » و مخفى نماند كه خصومت به جهت اثبات حقِّ مالى يا حقِّ ثابتى ديگر ، كه شرعاً مستحقّ آن بوده باشد مذموم نيست ؛ بلكه آن خصومتى كه مذموم است ، خصومت در طلب چيز باطل و به غير حقّ است ؛ يا آن كه يقين به حقّيت آن و استحقاق آن نداشته باشد . [
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٦٠
] صفت پانزدهم ، سخريّه و استهزا كردن است . كه عبارت است از نقل كردن كردار و گفتار و خلقت و اوصاف مردم به قول يا فعل يا به اشاره و كنايه بر وجهى كه سبب خندهى ديگران گردد . و باعث آن يا عداوت است يا تكبّر يا حقير نمودن آن شخصى كه به او استهزا مىشود . و بسا باشد كه باعث آن مجرّد خنداندن و به نشاط آوردن بعضِ اهل دنيا باشد ، به جهت طمع در كثافات دنيويّهى ايشان . و شكّى نيست كه اين
هامش
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 302 .
( 3 ) . الدّر المنثور ، ج 1 ، ص 239 . و احياء العلوم ، ج 3 ، ص 118 .