متضمّن شِكوه از خدا و ذليل كردن خود و ايذاى مسئول « 1 » است . و حضرت رسول صلى الله عليه و آله ضامنِ بهشت شدند از براى طايفهاى از انصار به شرط آن كه آنها از احدى چيزى سؤال نكنند و ايشان تعهّد نمودند و چنان بودند كه اگر در سفر تازيانه از دست يكى مىافتاد از رفيق خود كه پياده بود سؤال نمىكرد كه تازيانه را به او بدهد ؛ بلكه خود پياده مىشد و بر مىداشت . و اگر بر سر سفرهاى نشسته بودند و آب به يكى نزديك مىبود رفيقش از او خواهش نمىكرد كه آب را به او دهد . پس هان اى برادر ! تا توانى دست حاجت پيش حق تعالى دراز كن و پيش مانند خودى دراز مكن .
حافظ ! آب رخ خود بر درِ هر سفله مريز * حاجت آن بِه كه بر قاضى حاجات بريم « 2 »
و در نزد ليى مان روزگار به جهت لقمهى نانى آبروى خود مريز و نان خشك و پياز خود را هزار مرتبه از برّه بريان مردم بهتر دان .
دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر * كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود
چو حافظ در قناعت كوش و از دنياى دون بگذر * كه يك جو منّت دونان به صد من زر نمىارزد
و بدان كه خلعت سلطان اگر چه عزيز است ، لكن جامهى خُلقان « 3 » خود از آن به عزّتتر ، و خوان بزرگان اگر چه لذيذ است ليكن خورده انبان خود با لذّتتر .
سركه از دست رنج خويش و تره * بهتر از نان دهخدا « 4 » و بره « 5 »
هامش
( 1 ) مسئول آن كسى كه از او خواهش مىكند
( 2 ) حافظ ديوان اشعار غزليات شماره 366 ص 468
( 3 ) خلقان جمع خلق جامه كهن
( 4 ) ده خدا بزرگ ده
( 5 ) سعدى گلستان باب هشتم در آداب صحبت گفتار 82 ص 403