3 - حرص
] صفت سوم حرص است . و آن صفتى است كه آدمى را وامى دارد بر جمع نمودن زايد از آن چه به آن احتياج دارد و آن يكى از شعب حبّ دنيا و از مهلكات است . بلكه اين صفت خبيثه بيابانى است كِران ناپيدا ، كه از هر طرف رَوى به جايى نرسى . و چاهى است بى انتها كه هر چند در آن فرو روى عُمق آن را نيابى ! بيچارهاى كه به آن گرفتار شد هلاك شد ؛ زيرا كه حريص هرگز حرص او به جايى منتهى نمىشود ؛ اگر بيشتر اموال دنيا را جمع كند باز در فكر تحصيل باقى است . سعدى : « ده آدمى از سفرهاى بخورند و دو سگ بر لاشهاى به سر نبرند . حريص با جهانى گرسنه است و قانع به نانى سير و حكما گفتهاند : كه درويشى به قناعت ، بِه از توانگرى به بضاعت » . و هر كه به اين مرض مبتلا شد خلاصى از آن نهايت اشكال دارد . از اين جهت حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه : « هر گاه از براى فرزند آدم دو رودخانهى طلا باشد باز رودخانهى سوم طلبد ، و اندرون او را هيچ پر نمىكند مگر خاك » . « 2 » و فرمود كه : « آدمى زاده پير مىشود و دو صفت در او جوان مىشود و قوّت