مىگيرد ، يكى حرص و ديگرى طول امَل » . « 1 » و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه : « حريص بر دنيا ، چون كرم ابريشم است . هر چه بيشتر به دور خود مىپيچد راه خلاص او دور تر مىشود تا از غصّه بميرد » . « 2 » [ قناعت ] و ضدّ حرص ، قناعت است ؛ و آن ملكهاى است كه باعث مىشود بر اكتفا كردن آدمى به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نكشيدن در تحصيل فضول از مال . و اين صفت از جملهى اخلاق حسنه است و همهى فضايل به آن منوط ، بلكه راحت دنيا و آخرت به آن مربوط است و قانع غنى مردم است . حافظ :
به پادشاهى عالم فرونيارد سر * اگر ز سِرّ قناعت خبر شود درويش
و حضرت امير عليه السلام فرموده كه : « اى فرزند آدم ! اگر از دنيا اين قدر مىخواهى كه كفايت تو را كند ، اندك چيزى از آن تو را سير مىكند ، و اگر زيادتر مىطلبى ، تمام آن چه در دنيا است تو را سير نخواهد كرد و كفايت تو را نخواهد نمود » . « 3 »
ديدهى اهل طمع به نعمت دنيا * پر نشود هم چنان كه چاه به شبنم
و اخبارى كه در فضيلت قناعت رسيده بسيار است . و همين خبر مشهور در اين جا كافى است : « عَزَّ مَن قَنَعَ و ذَلَّ مَن طَمَعَ » . « 4 » سعدى :
« قناعت كن اى نفس بر اندكى * كه سلطان و درويش بينى يكى
چرا پيش خسرو به خواهش روى * چو يك سو نهادى طمع ، خسروى
و گر خودپرستى شكم طبله كن * درِ خانهى اين و آن قبله كن « 5 » »
هامش
( 1 ) همان
( 2 ) اصول كافى ج 2 ص 316
( 3 ) همان ص 138
( 4 ) غررالحكم ج 4 ص 474
( 5 ) سعدى بوستان باب ششم در قناعت حكايت ( 1 ) ص 315