[ زهد ] و ضدّ محبّت دنيا و مال ، زهد است ؛ كه عبارت است از دل برداشتن از دنيا و اكتفا كردن به قدر ضرورت از براى حفظ بدن . يا عبارت است از پشت كردن به دنيا و روآوردن به آخرت . و اين صفت بالاترين مقامات سالكين است ، و روايت شده كه : « هر كه خواهد خدا او را علم دهد بى درس خواندن و هدايت كند بى راهنمايى ، پس در دنيا زهد ورزد و قطع علاقهى دنيا كند . « 2 » » و نيز مروى است كه : « علامت طالب آخرت آن است كه دل از رغبت چند روزه دنياى فانيه بردارد و آگاه باشد كه دل برداشتن و زهد هيچ زاهدى در دنيا قسمت او را كم نمىكند و حرص هيچ حريصى بر دنيا آن چه از براى او مقدّر شده است زياد نمىكند . پس مغبون كسى است كه از نصيب خود در آخرت محروم شود . « 3 » و بس است در فضيلت زهد كه همهى انبيا و اوليا به اين صفت موصوف ، بلكه اشهر صفات ايشان بوده . و هيچ پيغمبرى مبعوث نشد ، مگر آن كه با زهد بود و زهد ائمّهى راشدين و اكابر صحابه و تابعين و بزرگان دين ، از علما و صالحين ، در كتب احاديث و تواريخ مسطور است . حتّى اين كه بعضى از ايشان بودهاند كه پنجاه يا شصت سال كه مدّت حيات ايشان بوده جامهى خواب نمىافكندند و ديگى از براى ايشان بر سر آتش ننهادند ؛ بلكه شبها برپا ايستادند و رُخسارهاى خود را بر زمين فرش كردند . آب ديدگانشان جارى و با قاضى الحاجات
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١١١
سعدى :
« چو هر ساعت از تو به جايى رود دل * به تنهايى اندر ، صفايى نبينى
گرت مال و جاه است و زرع و تجارت * چو دل با خداى است خلوت نشينى « 1 » »
هامش
( 1 ) . گلستان ، باب دوم در اخلاق درويشان ، حكايت 24 ، ص 161 .
( 2 ) . المحجّة البيضا ، ج 7 ، ص 356 .
( 3 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 129 .