آبستنى كه اين همه فرزند زاد و كُشت * ديگر كه چشم دارد از او مهر مادرى ؟
و بدان كه مفاسد دنيا بر دو قسم است : دنيايى و آخرتى . امّا مفاسد دنيايى آن ؛ پس آن زحمتها و سختىها و شدايدى است كه اغنيا به آن مبتلا و گرفتارند ؛ از ترس و حزن و اندوه و پريشانى حواس و تلخى عيش و زحمت در تحصيل مال و محافظت آن و دفع دزد و ظالم و حاسد از آن .
نقد عمرت بِبَرَد غصّه دنيا به گزاف * گر شب و روز در اين قِصّهء مشكل باشى « 1 »
و امّا مفاسد آخرتى آن ؛ پس بر سه نوع است :
اول آن كه ، باعث ارتكاب معاصى مىگردد ؛ زيرا كه به واسطهى آن قدرت بر معاصى حاصل و وصول به آنها آسان مىگردد .
دوم ؛ آن كه باعث غرق شدن در نعمتها و خوش گذرانيدن مىشود و صاحب دنيا به آن عادت مىكند . و بسا باشد كه از حلال ميسّر نگردد ؛ پس دست به مال مشتبه دراز مىكند و به تدريج از آن تجاوز نموده به حرام مىافتد . و به اين سبب به انواع اخلاق رذيله از كِذب و نفاق و ريا و حسد و غير اينها مبتلا مىگردد .
سوم ؛ آن مفسده هايى است كه هيچ صاحب مالى از آن خالى نيست ؛ و آن محافظت مال و انجام دادن امور متعلّقه به آن است ، كه آدمى را از ياد خدا ، كه روح عبادت است ، باز مىدارد .
سنايى :
دِه بود آن نَه دل كه اندر وى * گاو و خر باشد و ضِياع « 2 » و عِقار « 3 » و « 4 »
هامش
( 1 ) حافظ ديوان اشعار غزليات شماره 447 ص 558
( 2 ) ضياع زمين زراعتى ملك
( 3 ) عقار اسباب و اثاث خانه
( 4 ) سنايى غزنويى ديوان اشعار قصايد موعظه و نصيحت در اجتناب از زخارف دنيا ص 138