تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
بس فتنه كه بر سر دل آرد * آن كس كه نظر نگه ندارد « 1 »

زيرا كه بعد از هيجان قوّه‌ى شهويّه نگاه داشتن آن صعوبتى دارد ؛ و لهذا وارد شده كه : « چون ذَكَر مرد برخاست دو ثلث عقل او مىرود » . « 2 » و بى عقل طايفه‌اى هستند كه با وجود اينكه شهوت ايشان قوى است باز درصدد غذاها و معاجين مُبَهِّيه « 3 » هستند تا جماع بيشتر كنند . و چگونه عاقل چنين كند و حال آن كه به تجربه رسيده كه مفرط در اين امر البتّه لاغر و نحيف و در اكثر اوقات مريض و ضعيف و عمر او كوتاه مىباشد . و بسا باشد دماغ او مختل و عقل او فاسد گردد . و مبادا كه مغرور گردى به اينكه عقل كل ، يعنى سيّد رُسُل ، زن بسيار خواست و خود را به آن جناب قياس كنى ! « كار پاكان را قياس از خود مگير » .

كه نمىماند به ما گر چه ز ماست * ما هم مسيم و احمد كيمياست « 4 »
اگر تمام دنيا از آنِ او بودى لحظه‌اى دل او را مشغول نساختى و ساعتى به فكر آن نپرداختى .
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق * غرقه گشتند و نگشتند به آب ، آلوده « 5 »
چندان جنبه‌ى تجرّد بر آن وجود مبارك غالب بود كه اگر خار و خس مادّيات به دامن او نياويختى يك باره از عالم مادّيات گريختى . به اين جهت آن جناب زنان متعدّده خواست و نفس مقدّس خود را به ايشان مشغول ساخت كه فى الجمله التفاتى از براى او به دنيا باشد و كثرت استغراق لجّه‌ى شوق الهى منجر به مفارقت روح
هامش
( 1 ) . سعدى بدين گونه سروده است : چشمى كه نظر نگه ندارد * بس فتنه كه با سر دل آرد ر . ك : ديوان اشعار ، ترجيع بند .
( 2 ) . المحجة البيضا ، ج 5 ، ص 176 .
( 3 ) . معاجين مَبَهِّيه : داروها و معجون‌هاى تقويت كننده شهوت .
( 4 ) . مثنوى معنوى ، دفتر چهارم « خبر يافتن جد مصطفى عبدالمطلب از گم كردن حليمه محمد را . . » . ، ص 502 .
( 5 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 414 ، ص 519 .