و آنان و كسانى كه از گمانهاى ايشان پيروى مىكنند ، اين را از ياد بردهاند كه حق و باطل تنها منحصر به قضاياى نظرى و عقيدتى و ذهنى نيست ، بلكه قضاياى عملى و معيشتى را نيز شامل مىشود ؛ و آيا در واقعيّت مجسّم و عينى ، مصداقى براى حق و باطل مهمتر و بزرگتر از عدل و ظلم وجود دارد ؟ و آيا ممكن است كسى - حتى از ميان ساده لوحان مردم - بگويد كه پيامبران كارى به عدل و ظلم نداشتند و آتش جنگ را ميان آنها نيفروختند ؟ يا اينكه انقلابيى يا مصلحى براى استقرار حق و از بين بردن باطل برخيزد ، بدون آنكه اصول عدالت را استقرار بخشد و اركان ظلم را ويران كند ؟ و آيا ممكن است حقّى بنا نهاده شود و باطلى ويران گردد بدون آنكه كاخهاى عدل افراخته شود و پايگاههاى باطل فرو ريزد ؟ و آيا امكان آن وجود دارد كه عدل جاى ظلم را بگيرد بىآنكه آتش جنگ ميان ثروتمندان ستمگر و قوى و پشتوانه دار و فقيران ستمكش و ضعيف و بىكس و كار شعله ور گردد ؟ با اينكه در تعاليم مسلَّم دينى رسيده است كه فقرا از ناحيهء اغنيا محروم و ناكام ماندهاند نه به سبب تقدير خداى عادل ؟ و ما در گذشته آيات اين موضوع و احاديث معتبر آن را نقل كردهايم .
و آيا ممكن است گمانكننده اى چنين گمان كند كه رسالت پيامبران « ع » از ايستارگيرى قطعى نسبت به عدل و ظلم يا داد و بيداد تهى بوده است ؟ و اگر چنين مىبود ، پس چرا به انذار بازارها و پاك كردن پيمودنيها و وزن كردنيها و جلوگيرى از ستمكارى بازاريان - پس از دعوت ايشان به بندگى خدا - مىپرداختهاند ؟ و چرا با ثروتمندان با بانگى رسا قطع رابطه كرده به ايشان چنين مىگفتهاند : * ( « وَيا قَوْمِ ! لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه مالًا ) * « 1 » بگو : از شما براى اين ( رساندن پيام خدا ) مالى طلب نمىكنم ؟ » براى چه ؟
آيا مىبينيد كه چگونه حيثيّت و نام نيك دين الهى را زشت مىكنند ، و پيامبران خدا را به آن متّهم مىسازند كه از اداى اين واجب رسالتى بزرگ ، خوددارى ورزيدهاند ؛ و - دانسته يا نادانسته - قرآن
هامش
« 1 » . « سورهء هود » ( 11 ) : 29 .