جهانيان ، با دلهاى خاشع و خاضع ، فرا مىخواندند تا در هنگام مرگ كه بازگشت تمام صورت مىگيرد ، آنان را خداوند به جوار خود در عالم لاهوت ابدى منتقل كند با « نفسى مطمئن » ، در حالى كه هيچ بيمى و اندوهى بر دلهاشان سايه نيفكنده باشد .
و از لوازم آنكه مردمان چنين راهى را بپيمايند ، اين است كه در محيطى كه عدالت بر آن حاكم است زندگى كنند يا به تعبير امام صادق « ع » : « به خير زيست كنند » ، « 1 » و از امكانيّات معيشت بهره مند باشند و بىنياز - نه مستمند و مسكين - و آنچه را كه براى زندگى آنان ضرورى است به صورت كفافى در اختيار داشته باشند . و اين همه جز با برقرار شدن عدالت ، و اينكه ثروتمندان همهء حقوقى را كه بر عهده دارند بپردازند ، و بلكه حدّى براى خود نگاه دارند و از فزونخواهى و بهره كشى و غصب و تجاوز خوددارى كنند ، ميسّر نمىشود . و اينها از چيزهايى است كه متكاثران و زياده خواهان خواستار آن نيستند و تا آنجا كه بتوانند براى رد كردن آن ايستادگى مىكنند .
پيامبران « ع » مردمان را به آزادى و رهايى از تعهّدات سنگين و غل و زنجيرهاى گوناگون دعوت مىكردند ، و ثروتمندان چنان مىخواستند و مىخواهند كه مردم بندگان و بردگان ايشان باشند ، و در زير غلها و زنجيرهاى استثمار به مرگ تدريجى ادامه دهند و به بخور و نميرى بسنده كنند .
پيامبران « ع » مردم را به اصلى دعوت مىكردند كه مىگفت ثروتمندان فقر را بر مردمان تحميل كردهاند ، و اينكه مردمان گرسنه و عريان و محتاج و فقير نشدهاند مگر به گناهان توانگران ، و اينكه فقيران را ثروتمندان به فقر كشاندهاند ، و آنان زاد و روزى فقيران را مىدزدند . « 2 » و آيا امكان آن بود كه ثروتمندان به اين تعليمات و تبليغات بيدارى آفرين و انقلابى ، خرسندى نشان دهند ؟ و آيا دزدان دست در دست دربارها و قدرتهاى هر زمان به آن رضا مىدهند كه دست ايشان را ببندند ، و غاصبان ، به اينكه آنچه را كه غصب كردهاند از ايشان بازستانند ؟
هامش
« 1 » . « وسائل » 6 / 3 .
« 2 » . ( جلد سوم / 408 ) .