در فصلهاى خود گذشت - تا دين و اعتقاد و عمل كردن به احكام در ميان مستمندان استضعاف شده محفوظ بماند ، و تربيت يافتن ايشان و فرزندان و خانواده هايشان به تربيتى اسلامى ميسّر گردد .
در حديث از امام موساى كاظم « ع » آمده است :
« إنّ للحقّ أهلا و للباطل أهلا ، فأهل الحقّ يجأرون إلى الله تعالى في إصلاح الأمّة بنا ، و أن يبعثنا الله رحمة للضّعفاء و العامّة « 1 »
( 1 ) حق را اهلى است و باطل را اهلى ؛ اهل حق با تضرّع از خدا مىخواهند كه كار امّت را به توسّط ما اصلاح كند ، و ما را همچون رحمتى براى ضعفا و عامهء مردم برانگيزد . . . » ، پس وظيفهء علما جز اين نيست كه بر خطَّ اوصيا حركت كنند ( و احترامى كه مردمان براى ايشان قائلند براى آن است كه همين خط را تحقّق بخشند نه جز آن را ) ، و يار و ياورى براى ناتوانان و رحمت و شفقتى براى تودهء مردم باشند ، نه اينكه به ثروتمندان و خواص و نيرومندان بچسبند و پيوستهء به ايشان باشند .
و اين سخن بسيار سخيف است كه بگوييم پيامبران « ع » در بارهء « حق و باطل » سخن گفتهاند نه « عدل و ظلم » . شگفتا ! آيا پيامبران به خداى يگانه ( توحيد ) دعوت نكردهاند ، و خداوند را عادل نشمردهاند ؟ آنگاه چگونه خداى عادل موافق با ظلم باشد ؟ يا احكام دين او با ظلم نستيزد ؟
پس مىنگريد كه خود توحيد دعوت به عدل و وجوب آن است . افزون بر اين - چنان كه در پيش اشاره كرديم - عالم تكوين بر طبق موازين عدل جريان دارد ، پس عالم تشريع نيز بايد همين گونه باشد ، تا هر دو عالم هماهنگ باشند ، و چنين هم هست ، اگر اسلام به همهء ابعاد درك شود ، و همهء آيات و احاديث و سيرهء ائمّهء معصومين « ع » در نظر باشد و مورد تعهّد عملى - نه شعاريگرى و سياسيكارى - قرار گيرد . . .
پيش از اين گفتيم كه دفاع از محرومان و باز پس گرفتن حقوق ايشان ، كارى جز تأسّى به پيشينيان صالح و پيروى كردن از ايشان نيست .
و در احاديث به دوست داشتن فقرا و نزديك شدن به ايشان ( در وضع موجود ) « 2 » سفارش شده است .
هامش
« 1 » . « مشكاة الانوار » / 64 .
« 2 » . فصل 39 ، از باب 11 ( جلد چهارم / 582 به بعد ) .