موانع رسيدن او به خوشبختى - كه فقر و ناكامى از جملهء آنها است - از هدفهاى اصلى است . و در سرمايه دارى قطب سود است و سود .
پس اين مكتب كارى به انسان و آسايش و ايمان و سعادت او ندارد ، و اسلام جز به انسان و آسايش و ايمان و سعادت او نمىانديشد ؛ سرمايه دارى هيچ انديشه اى در بارهء « ارزشها » ندارد ، و اسلام جز به « ارزشها » نمىانديشد .
بنا بر اين ، اسلام در يك وادى است و سرمايه دارى و تكاثر در واديى ديگر . اسلام انسان را مىسازد ، و سرمايه دارى انسان را مىسوزد ، چه او سازندهء سود است . . . سرمايه دارى و تكاثر و بازاريگرى ( مركانتيليسم ) كه همه چيزش مبتنى بر سودهاست كجا و اسلام كجا . . . و اين چيزى است كه ما با سربلندى آن را اظهار مىكنيم . بنا بر اين بر متخصّصان مسلمان واجب است كه اقتصاد اسلامى را به صورتى برنامه ريزى كنند كه به نداى اسلام و هدفهاى آن پاسخ دهد ، و با سرمايه دارى تكاثرى و اترافى و جريان كوبندهء آن در تضاد باشد ، و زمينه اى شايسته فراهم آورد كه انسان با وجود چنين زمينه اى راه رسيدن به سعادت دو جهانى را طى كند . پس آنچه بر اقتصاد اسلامى حكمفرماست سود و افزايش روز بروز آن نيست ، آن هم سودخواهيى كه كار اكثر مردم از نظر معيشت و اقتصاد و فاصله هاى جهنمى به جايى برسد كه به هيچ مكتبى نمىتوان نسبت داد تا چه رسد به اسلام ؟ و آشكار است كه برنامه ريزى اسلامى اقتصاد ، منافى فعّاليّتهاى اقتصادى و رشد مالها و ثروتها ، و ايجاد كشاورزى وسيع و صنايع سنگين به صورت مشروع و قوامى نيست ، از آنرو كه هدف آن بىنيازى مشروع عموم مردم است .
تنبيه ( 29 ) سخنان فريبنده و زيان آنها ( 1 ) :
اين درست نيست كه از زيانهايى سنگين غافل بمانيم كه از سخنانى