تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
روزبروز جرىتر مىسازد . بنا بر اين ، حكومت اسلامى نبايد بگذارد تا حقوق توده ها به دست غاصبان تضييع شود ؛ اين آزادگذارى به هيچ روى اسلامى نيست . همچنين وظيفهء علماى دين نيست كه در اين موارد ساكت باشند . و بر مردم است كه بهرهء خود را بگيرند و سهم خود را از اموال و امكانات گوناگون فراموش نكنند ، نه ستم كنند و نه ستم بپذيرند و نه در معرض ستمگرى ديگران قرار گيرند . آرى ، در اينجا دو امر است : يكى قهر و غلبه و ديگرى صبر و شكيبايى ؛ و هر يك براى خود جايگاهى دارد ، و تبديل جايگاه هيچ يك از آن دو به جايگاه ديگرى روا نيست . پس آنچه علما و حكومت - و مردمان نيز به تبع ايشان - بايد در برابر طاغوتان اقتصادى به آن قيام كنند ، قهر انقلابى است نه صبر ، زيرا صبر و سكوت در اين مقام ، انقلاب را بر باد مىدهد و اركان آن را از بن ريشه كن مىكند . اگر قرار صبر بر ظلم و استضعاف و امور خلاف اسلام بود ، انقلاب كردن و اين همه شهيد و كشته دادن چه ضرورتى داشت ؟ پس صبر و شكيبايى در برابر طاغوتهاى سياسى و اقتصادى ، صبر بر ستم و ستمگرى است و كمترين مناسبتى با انقلاب ندارد ، و اسلام به هيچ وجه آن را مجاز نمىداند . نيز در جنبشهاى دگرگونساز روا نيست كه بگوييم : ما به خاطر اسلام قيام كرديم و به همان قيام خالى اكتفا كنيم ؛ اسلام امرى ذهنى و مجرّد نيست ، پس بايد در خارج واقعيّت يابد ، لفظ و خطبه و شعار هم نيست . پس آيا خود اسلام براى چه قيام كرد ؟ اسلام خود براى دفع ظلم از مردمان قيام كرد ؛ و قرآن كريم براى تبديل جامعهء شرك و ظلم به جامعهء توحيد و عدل ، و هموار كردن راه بشريّت به يك زندگى عادلانهء قائم بالقسط و نظام حاكم عامل بالعدل و فرمانبردار از احكام دين حنيف فرود آمد ، تا به مدد تعاليم آن براى مسلمان قرآنى اين فرصت فراهم آيد كه براستى مسلمانى قرآنى باشد ، و كودكان و نوباوگان خود را چنين تربيت كند و به انجام دادن « عمل صالح » موفّق شود ، و ارزشها را ، مقياس اصلى قرار دهد . و جامعه اگر به صورتى واقعى و عملى به تحقّق بخشيدن اسلام - با اين وصف كه تواناى بر دفع ستمگريها و گسترش