تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
استوار سازى شالوده هاى عدالت و انصاف در آنها ، از چيزهايى است كه وعظ تنها براى تحقّق آن بسنده نيست كه نيست . و اين امرى است كه در سيرت پيامبران « ع » نيز مشاهده مىشود ، و مىبينيم كه آنان به مردم اندرز مىدادند و در آن مىكوشيدند تا مفاسد امّتها را اصلاح كنند و دست ستمگران سياسى و اقتصادى را كوتاه سازند . و چون صاحبان قدرتهاى سياسى و اقتصادى در برابر ايشان قد علم مىكردند و زير بار حق و عدل نمىرفتند ، همان پيامبران موعظه كننده به جنگ و كشتار برمىخاستند ( * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَه رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ ) * « 1 » چه بسا پيامبرى كه خداشناسانى بسيار در ركاب او ( با دشمنان ) جنگيدند ) . نوع انسان - در تاريخ دراز خود - نشان داده است كه همهء افراد آن در برابر حق و عدل با وعظ تنها سر فرود نمىآورند . و از اينجاست كه مصلحان انقلابى بر ضرورت استفاده از نيرو براى عملى كردن دستورها و فرمانهاى انسانى و بر پا داشتن قسط و عدالت تأكيد كرده‌اند ؛ آرى ، اگر شلَّاق قانون و شمشير حق و عدل نباشد ، توازن و عدل استقرار نخواهد يافت ، و گردنكشان مال و پسران و دختران بىادب و مغرورشان به انسانهاى ضعيف و فرزندان آنان نيم نگاهى چه بسا نيفكنند ! به همين جهت مشاهده مىكنيم كه اسلام مقرّرات حدود و قصاص را وضع كرده است ، در صورتى كه مىتوانست قانون براى آنها وضع نكند ، و عملى شدن آنها را بر عهدهء وعظ و ياد آورى و اندرز قرار دهد . و از شگفت انگيزترين شگفتيها آنكه ، كسانى كه سخت از روش اخلاقى در اجراى عدالت اجتماعى طرفدارى مىكنند ، جز در قضاياى مالى چنين نيستند ، و در جز آن قضايا به سختترين و خشنترين شكلها با مردم عمل مىكنند .

مسألهء هفتم

: عدالت اجتماعى و محدوديّت مالكيّت : مايهء شگفتى است كه كسى از عدالت اجتماعى و معيشتى در اسلام سخن بگويد و قبول داشته باشد كه اين دين به عدالت فرا مىخواند و در بارهء آن تأكيد
هامش
« 1 » . « سورهء آل عمران » : 146 .