امكان ندارد كه شخص متكاثر پرريختوپاش - با اخلاقى كه متكاثران و مترفان دارند ، و با آنچه در خط سير تكاثرى با آن خويگر گشته و با خصلتهايى كه از محيط تكاثرى خويش كسب كرده است - يك مسلمان عامل به اخلاق اسلامى باشد ( بويژه با تعبير پيامبر اكرم « ص » :
شرّ أمّتي الأغنياء ) . « 1 »
به همين گونه ممكن نيست كه شخص فقير بيچارهء بدبخت ، با آنچه فقر بر او تحميل مىكند - در اغلب اوقات - يك مسلمان عامل به اخلاق اسلامى باشد ، پس راهى براى اصلاح اجتماع جز راه بر پا شدن قسط و اجراى عدالت ، بدان گونه كه قرآن و حديث گفتهاند وجود ندارد . « 2 » و براى برپا شدن قسط و عدل ، راهى نيست ، جز تعهّد آگاهانه و اجراى قاطع ، حتى اگر لازم باشد با نيروى قهرى - كار به هر جا كشيد كشيد و هر كس گرفتار شد شد . . .
البته در اجتماع ناآگاهان يا نفوذيانى وجود دارند كه مىگويند قسط و عدل بايد از راه موعظهء اخلاقى و اندرز دادن صورت گيرد ، بدون آنكه هيچ ضمانت اجرايى داشته باشد . و شايد صاحبان اين گمان بر اين اعتقاد باشند - اگر به غير نفوذيانشان حسن ظن داشته باشيم - كه امكان آن وجود دارد كه از اين راه بتوانيم حقوق غصبشدهء ستمديدگان مظلوم و ارزاق دزديده شدهء ايشان - به نصّ احاديث - را از حلقومهاى ستمگران ثروتمند و مترفان مسرف بيرون كشيم ، ولى هيهات ! پس راه درست و مفيد آن است كه طريقى را در پيش گيريم كه آيات تشريعى قرآنى ( علاوه بر آيات تكوينى جارى در جامعه هاى بشرى كه سنّتهاى صحيح تاريخى بر آنها بنا شده است ) ، ما را به آن هدايت مىكنند ، مانند اين آيه : * ( وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ ) * « 3 » . . . چتان شده است كه در راه خدا و در راه ( گرفتن حقوق و اموال ) مردان و زنان و كودكان مستضعف كارزار نمىكنيد . . . ؟ » . و اين راهى جز راه وعظ خشك و
هامش
« 1 » . « جامع السّعادات » 2 / 36 ، نيز ( جلد سوّم / 381 - 382 ، و فصل 7 ، از باب 11 :
« طاغوت اقتصادى و اقتصادى طاغوتى » - جلد سوّم / 359 - 365 ) .
« 2 » . فصل 47 ، از اين باب ( در همين جلد / 602 به بعد ) .
« 3 » . « سورهء نسا » : 75 .