تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
مال ارث پدر و مادرت است كه به نزد خاندان خود مىبرى . ( 1 ) سبحان الله ! آيا به روز بازگشت ايمان ندارى ؟ و از خرده گيرى حساب قيامت هراسى به دل راه نمىدهى ؟ اى كه تو را از خردمندان مىشمرديم ! چگونه آب و طعامى را بر خود گوارا مىشمارى در حالى كه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىآشامى . تو از مال يتيمان و مسكينان و مسلمانان و مجاهدانى كه خداوند در اين اموال حقّى براى آنان قرار داده است و اين شهرها را به دست ايشان گشوده است ، كنيز مىخرى و زن مىگيرى ؟ ! از خدا بترس ! و اموال اين مردم را به آنان بازگردان ؛ و در صورتى كه چنين نكنى و خدا تو را دسترس من قرار دهد ، چنان كيفريت دهم كه عذر من باشد در نزد خدا ، يعنى گردنت را با همين شمشير مىزنم ، كه تا كنون هر كس را با آن گردن زده‌ام يك راست به دوزخ در افتاده است . ( تو چه خيال مىكنى ؟ و ديگران چه خيال مىكنند ؟ ) ، به خدا قسم ، اگر حسن و حسين چنين كارى كرده بودند ، لحظه اى با آنان مدارا نمىكردم ، و كمترين گذشتى در حقّشان روا نمىداشتم ، تا حق را از آنان بگيرم ، و مظلمهء اين باطل را از دامانشان فرو شويم . من به خداى پروردگار جهانيان سوگند ياد مىكنم ، كه آنچه را تو از مال مسلمانان ربودى دوست نمىداشتم كه از آن من مىبود و آن را براى نزديكانم به ارث مىگذاشتم . خوب است كه نگران خود باشى كه روزگار پايان عمر تو است ، و چنان است كه زير خروارها خاك دفنشده اى ، و اعمالت را پيش رويت نهاده‌اند ، در محلَّى كه ظالمان فرياد « وا حسرتا » مىكشند ، و عمر تلف كردگان ( براى انجام دادن اعمال صالح ) ، تمنّاى بازگشت به دنيا مىكنند ، در حالى كه ديگر راه فرارى ( و بازگشتى ) نيست !