تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
أتركه ميراثا لمن بعدي ؛ فضحّ رويدا ، فكأنّك قد بلغت المدى ، و دفنت تحت الثّرى ، و عرضت عليك أعمالك بالمحلّ الَّذي ينادي الظَّالم فيه بالحسرة ، و يتمنّى المضيّع فيه الرّجعة ، * ( وَلاتَ حِينَ مَناصٍ ) * . « 1 » ( 1 ) امام على « ع » : امّا بعد ! من تو را در امانت خويش ( وظايف حكومتى ) شريك خود قرار دادم ( و همكارى تو را پذيرفتم ) ، و تو را از هر جهت به خود نزديك ساختم . و در خاندانم مردى را از تو بيشتر مورد وثوق نمىدانستم كه با من مواسات و همكارى داشته باشد و امانت را به من بازگرداند . و تو هنگامى كه ديدى روزگار پسر عمويت را در فشار قرار داده ، و دشمن ( بر قلمرو او ) شبيخون زده است ، و مردم از امانتدارى روى گردانده‌اند ، و اين امّت گستاخ گشته ( دست به خونريزى زده ) و پراكنده شد ، با پسر عموى خود دودوزه بازى كردى ، و مانند مردمى كه او را ترك كردند تركش كردى ، و با آنان كه تنهايش گذاشتى ، و با جمعى كه به او خيانت كردند به او خيانت كردى . پس نه ( در كشاكش حوادث ) به كمك پسر عمو شتافتى ، و نه امانت ( الهى ) را ادا كردى . گويى در آن جهاد ( كه در راه اسلام ) كردى قصدت خدا نبود ، و در كار خويش برهانى ربّانى نداشتى . و گويى مىخواستى اين امّت را در كار دنيا ( و اموالشان ) بفريبى ، و در حال غفلت آنان اموالشان را بربايى . پس چون براى خيانت به امّت قدرت بيشترى يافتى ، با شتاب حمله كردى و تيزتك برجستى ، و آنچه دستت رسيد ، از آن اموال كه براى بيوگان و يتيمان بود در ربودى ، چنان كه گرگ تيزرو بز زخمى دست و پا شكسته را مىربايد . پس با كمال آسودگى آن همه را به حجاز بردى ، بىآنكه احساس گناهى كنى ؛ گويى - نه نفرين بر تو - اين
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 956 - 957 ؛ « عبده » 3 / 72 - 75 .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 630 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام