و اين واقعيّتى است كه تعاليم اسلامى از سويى ، و تجربه هاى اخير از سويى ديگر ، آن را روشن كرده است ، ليكن بسيارى از علماى دين از آن غافل ماندهاند ، و بسيارى از حاكمان منتسب به دين از آن تغافل مىكنند . و سلاطين تكاثر و سرمايه دارى و واردات و توليدات نيز ، « 1 » دوست ندارند كه متولَّيان دين يا حكومت به اين گونه امور بپردازند ، و حتى مردم از كارها و برنامه ها و زدوبندها و دارائيهاى آنان و چگونگى سفرها و سفره هاى عروسيها و شادخواريها و ريخت و پاشهاى تكاثرگرايان آگاه گردند . « 2 » و تا زمانى كه اين واقعيّت جامعه برانداز و
هامش
« 1 » . نمىخواهيم در اين كتاب ( كه چه بسا جاى ذكر صريح اين گونه جنايات و نام مرتكبان آنها نباشد ) ، تفصيلى مستند بياوريم ، در بارهء كارهاى جنايت آميز متكاثران داخلى ( و سستگيرى برخى مقامات مسئول ، به دليل ناتوانى ، يا همسودى و ) ، مانند به تعطيلى كشيدن برخى كارخانه ها ، و بيكار كردن دهها - و شايد صدها - كارگر شريف ، و در محروميّت و استضعاف فرو بردن هر چه بيشتر پسران و دختران و خانواده هاى آنان ، در نتيجهء فقر معيشتى و فرهنگى و و ايجاد زمينهء سقوطهاى بزرگ در سطح اجتماع همه و همه براى وارد كردن پاره اى كالاها و به جيب زدن سودهاى كلان و سپس پرداختن خود و پسران و دختران و نزديكان به شادخوارى و اتراف و اسراف در اين سوى و آن سوى ، و اين ساحل و آن كشور همچنين دست زدن برخى به دزديهاى كلان و افسانه اى ، بىديدن هيچ گونه كيفرى ، و خنديدن به ريش انقلاب و ملَّت ، يا به مصرفهاى خاص رساندن اموال و امكانات وسيع متعلَّق به عموم ، بويژه مستضعفان و محرومان خرد شده ، بىهيچ مانعى اينان مصداقهاى « مفسد في الارض » اند ، و حكمشان همان حكم و صد افسوس كه امروز ملت و انقلاب ، در پيچ و خم اين گونه جنايات و اسير است ، بىهيچ دادرسى و ناظرى ، و محكمهء عدلى ، و شخص مسئوليت پذيرى ، و مرجع رهايى بخشى
« 2 » . كه البته بىاطلاع ماندن جامعه از اين گونه امور ممكن نيست . ملت از اين جنايات آگاه شده است و مىشود ، و روزى به حساب آنها مىرسد . و اميد است همان گونه كه به نام اسلام و به بركت اعتقادات اسلامى بر شوريد ، و فرعون ( طاغوت سياسى ) را از كشور راند ، قارون ( طاغوت اقتصادى ) را نيز براند ؛ و اسلام - دين ابدى قسط و عدل - را از دست اين قارونان و از اين بدنامى نجات دهد ، و از دست بدعملان در هر لباس ( با حفظ همهء اعتقادات دينى و قرآنى و وحيانى ، و بدون گرايش به هر شبه فلسفهء بىبنياد و عليل غربى ) رها سازد . ملت ما عاشورايى است ، و « خون عاشورا » ، در كلَّيّت كالبد جامعه جارى است ، و تابش فجر و شفق همواره يادآور اين خون هماره زنده است . فقط بايد ملتى بزرگ و عاشورايى ، عاشوراشناس نيز باشد . حبيب بن مظاهر اسدى و سليمان بن صرد خزاعى ، در نامهء خويش به حضرت امام حسين « ع » مىنويسند : « يزيد اموال عمومى را خصوصى كرده است ، بياييد تا حقوق توده ها را از چنگ او و نزديكانش در آوريم » ( همين جلد / 403 - 404 ) ، و امام حسين « ع » ، در مهمترين خطبهء عاشورا ، يزيد را به بيعدالتى محكوم مىكند . ( « تحف العقول » / 173 ؛ « ابصار العين » - علَّامهء سماوى ؛ و جلد پنجم / 258 - 259 ) .