وسواس و قاطعيّت تمام ، از كتاب الهى پيروى كند ، و سيرهء پيامبر اكرم « ص » و ائمّهء طاهرين « ع » را ملاك حاكميّت بشناسد ، تا توازن و قسط عملى شود ؛ پس بيقين آنچه را كه ضدّ توازن و قسط باشد ( يعنى : تكاثر و فقر - هر دو - را ) طرد مىكند . و در اين كار هيچ سستى ، بىتوجّهى ، يا هواداريى نبايد باشد .
امر ( 3 ) : حاكم اسلامى ، كه توان آن را دارد كه به رسالت اسلامى خويش قيام كند
، يعنى سوق دادن اجتماع به پذيرفتن توازن و قسط ، ناگزير بايد خود و عوامل خود ، از داشتن شخصيتى متوازن و متعادل برخوردار باشند ، زيرا كه نامتعادلان ، از قبيل مالدوستان ، دنياطلبان ، سازشكاران ، رفاه پرستان ، مردم ناگرايان ، مستضعف نبينان و . . . - اگر چه در زندگى شخصى چنينها باشند - نمىتوانند مردمان مختلف اجتماع را به سوى تعادل و توازن ، در زندگى و اهداف و عملكردها سوق دهند ، هر چند فرض كنيم كه چنين قصدى هم داشته باشند ، و چنين هدفى بتواند در نامتعادلان پديد آيد . و اين مطلبى است كه در تعاليم و احاديث نيز رسيده است . و در « الحياة » ، در جاهايى مناسب آورده شده است .
حديث
4
الإمام علي « ع » : كيف يعدل في غيره ، من يظلم نفسه ؟ « 1 »
( 1 ) امام على « ع » : چگونه مىتواند كسى كه به خود ستم مىكند ، در حقّ ديگران عدالت كند ؟ بلكه اين گونه كسان مردمان را به آنچه در ژرفاى جانهاى خودشان
هامش
« 1 » . « غرر الحكم » / 241 .