همان عدالت است ، و امام معصوم « ع » ، اجراكنندهء واقعى و مظهر عالى ، براى آن پديده ، و گسترندهء نفوذ بخش عدالت در ميان مردم و رواج دهندهء آن در اجتماعات . و راز تكريم انسان در اين نهفته است ، كه بايد با عدالت با او رفتار شود .
و كلمهء ميزان در اين استعمال خاص ( * ( وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ ) * ) ، كه با كلمهء « كتاب » جمع شده و عنوان دومين فرستادهء خدا براى انسان پيدا كرده است ، و هدف بعث و تشريع واقع گشته است ) ، از منظورى ژرف و داراى ابعادى اصولى و مهم حكايت مىكند . پس هم اكنون مناسب چنان است كه به بعضى از آنها اشاره كنيم : اين « بافت تعبيرى » در « قرآن كريم » ، يعنى رديف قرار دادن دو كلمهء « كتاب » و « ميزان » ، آشكارا دليل بر اين امور است :
امر ( 1 ) : نظام اسلامى ، نظامى توازنى و مبتنى بر ميزان
قائم به آن است . و اقامهء ميزان و آنچه مقتضى آن است - يعنى توازن اجتماعى و اقتصادى و معيشتى و قضائى در ميان توده ها - جزئى اساسى براى ماهيّت و واقعيت اين نظام است . بنا بر اين ، تفسير كلمهء « ميزان » به « امام » ، بعد عملى اقامهء توازن را مورد تأكيد قرار مىدهد ، زيرا كه دليلى بر آن است كه رئيس جامعهء اسلامى خود ميزان و قطب تحقّقى فعّالى است كه به برپا داشتن قسط مىپردازد ، تا « رسالت كتاب الهى » عملى شود .
پس امام معصوم ( يعنى پيشواى امّت ) ، به منزلهء رأس مخروط اجتماعى است كه ايجادكنندهء توازن اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى و معيشتى در همهء بخشها با مراقبتى هر چه تمامتر است ، و آنچه را كه او ، ظلم و ستم و انحراف و افراط يا تفريط بداند و ببيند ، از ميان مىبرد .
پس قوى در نزد او ضعيف است تا حق را از وى بستاند ، و ضعيف در نزد او عزيز است تا حق او را به او برساند . و او سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده را برنمىتابد . و از رياست چيزى جز آن نمىخواهد كه حقّى را استوار سازد يا باطلى را از ميان ببرد . و زندگى او و نزديكانش در سطح پايينترين زندگى موجود در جامعه و خانوارهاست .
و اينها همه همان چيزهايى است كه كتاب آسمانى همگان را به آنها