و
« العدل قوام البريّة « 1 »
( 1 ) عدل قوام آفريدگان است » . پس قوام و سامان يافتن جهان ، مبتنى بر عدل و توازن موجود در عناصر عالم و پديده هاى آن ، و بلكه معلولى براى توازن است .
دو - قانون توازن در نظام تشريع
: نظام تشريع نيز نظامى الهى است - همچون نظام تكوين - پس آن نيز قائم بر عدل و توازن است .
و به همان گونه كه فصل نخست كتاب تكوين ميزان است ( * ( وَالسَّماءَ رَفَعَها وَوَضَعَ الْمِيزانَ ) * ) ، به همان گونه هم فصل نخست كتاب تشريع نيز ميزان است ( * ( وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ ) * ) . پس در ترسيم حقيقت جهانى ، چنان مىنگريم كه برافراشتن آسمان با وضع ميزان همراه است ، و فرو فرستادن كتابهاى آسمانى نيز با وضع ميزان همراه . و اين ترادف كتاب و ميزان در نظام تشريعى سه پيوستگى را براى ما آشكار مىسازد :
نخست : پيوستگى حتمى ميان نظام تشريعى ( كتاب و آموزشهاى آن ) ، با قانون عدل و توازن كائناتى .
دوم : پيوستگى حتمى ميان تكامل فرد و اجتماع ، كه مبتنى است بر اجراى شريعت و قانون عدل و توازن اجتماعى - چنان كه شرح آن خواهد آمد .
سوم : پيوستگى حتمى ميان زندگى اسلامى و قرآنى ، با قانون عدل جهانى و توازن اجتماعى و اقتصادى ( معيشتى ) ، كه اين امر اگر نباشد نمىشود جامعه اى را « جامعهء قرآنى » خواند .
3 - ميزان ، واقعيّت و تفسير
: واژهء « الميزان » ، كه در « قرآن كريم » وارد شده است ، در احاديث به « امام » و به « ميزان عدل » تفسير شده است . و هر دو تفسير از بزرگى موضوع در چارچوب اساسى آن خبر مىدهد . تفسير نخستين ، موقعيّت امام و اهميّت او را در دو ناحيهء نظرى و عملى آشكار مىسازد ، پس او همسنگ كتاب و رديف آن است در بيان كردن حقايق دينى و معارفى و در ساختن « جامعهء قرآنى » ،
هامش
« 1 » . « غرر الحكم » / 20 .