تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
اينكه ( ممكن است روزى ) به زيان او جريان يابد ، ( 1 ) و به زيان كسى جريان نمىيابد مگر اينكه ( ممكن است روزى ) به سود او جريان يابد . . . « 1 » خداى سبحان ، پاره اى از حقهاى خويش را حقوقى قرار داد كه برخى از مردم نسبت به برخى ديگر بر عهده دارند . و اين حقها را انباز هم ساخت ( و در رديف هم نهاد ) ، كه چون پاره اى عملى گردد پاره اى ديگر را در پى آرد ؛ و اگر پاره اى ترك شود پاره اى ديگر نيز ترك خواهد شد . و بزرگترين حقهايى كه خداوند واجب كرده است ، حق حاكميت بر مردم است و حق مردم بر حاكميت ، كه اين دو حق را به وجوب متقابل واجب كرد . و رعايت طرفينى اين حقوق را سبب الفت مردم ( با هم و با حاكميت ) و مايهء عزت و شوكت دين گردانيد . از اينجاست كه حال مردمان نيكو نگردد جز آنگاه كه واليان نيكو رفتار باشند ؛ و واليان نيكو رفتار نگردند جز آنگاه كه مردم پايدارى كنند . بدينسان هر گاه مردم حق حاكميت را ادا كنند ، و حاكميت حق مردم را ادا كند ، حق ( و ارزشها ) در جامعه تعالى مىيابد ، و برنامه هاى دين عملى مىشود ، و « شاخص » هاى عدالت قد راست مىكنند ، و سنّتها - چنان كه در خور است - به جريان مىافتند . و در اين صورت است كه اوضاع روزگار به سامان مىرسد ، و به بقاى حاكميّت اميد مىرود ، و دشمنان نااميد مىگردند . ولى اگر مردم بر والى چيره شوند ، يا والى بر مردم ستم كند ، اختلاف شعارها پديدار گردد ، و نشانه هاى جور بروز كند ، و تبهكارى و حقّه بازى در دين ( و به نام دين ) بسيار شود ؛ و مردم راههاى روشن سنّت را رها كنند ،
هامش
« 1 » . يعنى : حقوق هر كس در جاى خود محفوظ است و بايد مورد نظر باشد و رعايت گردد . و حق ، اختصاصى و يك طرفه نيست . و هر كسى بدون اينكه به جامعه بدهكار باشد ، از جامعه طلبكار نيست .