با اين دليل اثبات هيولى ممكن نيست و گاه هم صحت مفاد آن را تاييد مىكند به اين بيان :
« از اين دليل جواز حلول صورت در ماده استفاده مىشود نه وجوب آن . . . . » ( ص 63 ) .
10 - فخر رازى در « شرح اشارات » بر دليل اثبات صورت نوعيه اعتراضاتى وارد مىكند ، سپس دليل بر ابطال مطلق صورت نوعيه مىآورد . با اين وصف ، بعضى از كلمات او در « شرح اشارات » و المباحث المشرقيه در تاييد وجود صورت نوعيه است ( صفحه 82 ) .
11 - در « المباحث المشرقيه » در فرق ميان مقدار و صورت جسميه دلايلى ذكر مىكند ، از جمله :
« قطعه مومى كه به اشكال مختلف درآيد ، گاه طول ، زيادى بر عمق پيدا مىكند و گاه به عكس ، ولى صورت جسميهء آن به حال خود باقى است ، اين دليل است كه « مقدار » زايد بر صورت جسميه است « 1 » » . ولى در « شرح اشارات » فرق مقدار و صورت جسميه را نفى مىكند ، چون پس از ابطال هيولى مىگويد ، چنانچه مقدار را حال در صورت جسميه و صورت جسميه را محل آن بدانيم ، همان دليل ابطال هيولى در ابطال صورت جسميه جارى خواهد بود ، پس مقدار همان صورت جسميه است ( صفحهء 65 ) .
12 - فخر رازى در « محصل » دليل بر اثبات وجود خلاء مىآورد ولى در « المباحث المشرقيه » دليل بر امتناع خلاء ذكر مىكند و تمام دلايل قائلين به جواز خلاء را نقل مىكند و سپس ابطال مىنمايد ( ص 85 ) .
13 - فخر رازى در « شرح اشارات » تجرد و كليت صورت معقول را ممتنع مىشمرد و مىگويد براى عقل توانائى انتزاع صورت مجرد و كلى از افراد خارجى نيست . ولى در المباحث المشرقيه تصريح مىكند كه قوه عاقله مجرد از ماده است اين دو كلام او ناسازگارند چون فرض حلول صورت غير مجرد در قوهء مجرد متصور نيست ( ص 119 و 123 ) .
صورت عقلى را گاه كلى معرفى مىكند و گاه جزئى ( صفحهء 119 و 123 ) .
14 - فخر رازى در « شرح اشارات » بر دليل بو على بر بقاء نفس با كمالات ذاتيش پس از فناء بدن تشكيك مىكند ولى در المباحث المشرقيه دلايلى بر بقاء نفس با كمالات ذاتيش پس از فناء بدن ذكر كرده است ( ص 170 ببعد ) .
هامش
( 1 ) . . . . اذا اخذت شمعة فشّكلتها باشكال مختلفه فتاره يصير طولها ازيد من عمقها و تاره بالعكس . . . ذلك يقتضى كون تلك المقادير زائده على جسميتها - فخر رازى - « المباحث المشرقيه » - انتشارات مكتبه الاسدى - تهران 1966 - ج 1 - صفحهء 171 .