تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
خواجه از اين اعتراض فخر رازى چنين جواب مىدهد : « سخن فخر رازى در رابطه با كلام بو على مبنى بر اينكه : احتياج فعل بفاعل در وجود است نه در حدوث فقط از مسائل اختلافى ميان متكلّمين و فلاسفه نيست » نادرست است چون متكلّمين نياز فعل را بفاعل در حدوث مىدانند و فلاسفه در وجود و بو على نظر فلاسفه را به اثبات رساند . فخر رازى كه مىگويد : بو على چرا اين مسئله را كه : علّت حاجت بفاعل « امكان » است يا « حدوث » عنوان نكرده . اعتراضش وارد نيست چون حادث ، در تمام زمان وجود خود كه محتاج بفاعل بود - چنانچه بو على به اثبات رساند - ديگر عنوان اين مطلب كه « علت حاجت بفاعل حدوث است » بىفائده مىنمود و اگر هم « امكان » علّت حاجت باشد ولى براى آن ممكن نه وجودى باشد و نه تعلّقى بفاعل ، عنوان كردن آن بىفائده بود هم‌چنين فخر رازى در اين اعتراضش كه مىگويد « بو على در طرح اين مسئله كه : شىء دائم الوجود ، محتاج بمؤثر است ، دليلى نياورد » درست نيست چون بو على به اثبات رساند كه شىء دائم الوجود اگر واجب بالغير باشد هرچند مسبوق بعدم نباشد ، نياز بفاعل خواهد داشت . باز فخر رازى كه مىگويد « متكلّمين نسبت عالم ازلى را بفاعل مختار منكرند نه بعلّت ازلى و فلاسفه هم شىء ازلى را فعل فاعل مختار نمىدانند ؛ پس هردو فرقه متفقند كه شىء ازلى فعل فاعل مضطّر است » . اين صلحى است كه طرفين خصم به آن رضايت ندارند . متكلّمين به جهت حدوث عالم - نه به جهت مختار بودن فاعل آن - انكار ازليّت عالم نمودند . فلاسفه هم نسبت شىء ازلى را بفاعل مختار محال نمىدانند ، بلكه گويند فعل ازلى بايد از فاعل ازلى باشد . باز اين اعتراض فخر رازى كه « متكلّمين معتقدند كه فاعل عالم ، قادر مختار است و در مورد عالم و فاعل آن نفى علّت و معلول نموده‌اند » درست نيست چون متكلّمين معتزلى با اينكه « مثبت احوال » « 1 » اند و قائل به اختيار فاعل عالم‌اند ، اصطلاح علّت و معلول را به كار گرفته‌اند . و اشاعره كه فخر رازى هم از آنها است ، قائل به « قدماء ثمانيه » اند « 2 » و آنها
هامش
بقيه پاورقى از صفحه قبل - العالم ازليّا لا ينافى كونه معلول علّة ازليّة بل القول بالعلّة و المعلول باطل . . . للّدلالة الدّالة على أنّ المؤثر فى وجود العالم يكون قادرا امّا الفلاسفة اتّفقوا على أنّ الأزلىّ يستحيل أن يكون فعلا للفاعل بالقصد و الأختيار . . . فطهر أنّ كون الشّىء ازليّا ينافى افتقاره الى القادر المختار و لا ينافى افتقاره الى العلّة الموجبة . . . فخر رازى - شرح اشارات - ج 1 - صفحهء 219 سطر 36 تا صفحهء 220 سطر 22 . ( 1 ) . گروهى از معتزله مىگويند ، ميان وجود و عدم واسطه است و آن را « حال » گويند و بعقيدهء آنان ، صفات موجودات مثل برندگى شمشير و گردى كره و استقامت سرو و . . . نه موجودند و نه معدوم بلكه « حال » اند كه واسطهء ميان موجود و معدوم‌اند . ( 2 ) . قدماء ثمانيه ، در نزد اشاعره عبارتند از صفات هشتگانهء ثبوتى يعنى علم و قدرت ، حيات ، اراده ، ادراك ، سميع ، بصير ، تكلّم .