اعتراض فخر رازى بر بو على در بيان احتياج حادث بفاعل در وجود ، نه در حدوث فقط و جواب خواجه به آن .
بو على در « اشارات » يادآور مىشود كه اعتقاد متكلّمين اين است كه عالم در حدوث - در وجود بعد از عدم فقط - نيازمند بفاعل است ، پس از حدوث نياز بفاعل نخواهد داشت مانند بناء ( بكسر باء و تخفيف نون ) كه پس از فناء بنّاء ( به تشديد نون ) در بقاء خود بىنياز از فاعل است ، براى همين است كه مىگويند اگر عالم قديم بود از فاعل بىنياز بود ، سپس اين اعتقاد آنان را ابطال مىنمايد . فخر رازى بر اين كلام بو على اعتراضاتى دارد و خواجه جواب مىدهد ، كه به ترتيب كلام هريك را مىآوريم .
بو على در بيان اينكه « عالم » در بقاء هم نياز بفاعل دارد در « اشارات » مىگويد :
هر « فعل » كه وجود آن بعد از عدم آن است ، دو مفهوم بر آن متصور است يكى وجود و ديگرى عدم و بودن آن وجود بعد از عدم . مسلّما عدم را احتياج بفاعل نيست . قيد « بعد از عدم » در مفهوم « وجود بعد از عدم » كه صفت واجب وجود فعل است نيز اثر فاعل نخواهد بود ، بنابراين اثر فاعل همان وجود فعل است و تعلّق « وجود » - وجود فعل - بفاعل يا براى اين است كه واجب الوجود بالذّات نيست يا براى اين است كه آن ، وجود متأخر از عدم است و وجودى كه واجب بالذّات نباشد همان وجود واجب بالغير است ، مفهوم واجب الوجود بالغير ، خواه دائمى باشد يا موقّت ، مفهوم « تعلّق به غير » اوّلا بر عنوان واجب بالغير صادق است ثانيا بر وجود متأخّر ، چون وجود متأخّر يعنى مسبوق بعدم ، اخصّ از وجود واجب بالغير است ، هر معنى كه بر آن دو مفهوم صدق كند اوّلا بر اعمّ صادق است ثانيا بر اخصّ ، پس در موردى هم كه مسبوق بعدم صدق نكند ، تعلّق به غير ، صدق خواهد كرد ، بنابراين ، تا آن زمان كه مفهوم وجود بر معلولات صدق كند ، نياز و تعلّق بفاعل هم بر آنها صدق خواهد كرد نه آنكه نياز بفاعل منحصر به حال حدوث - وجود بعد از عدم فقط - باشد . پس « عالم » نه در حدوث فقط بلكه در بقاء هم محتاج بفاعل مىباشد » « 1 » .
هامش
( 1 ) . ففى مفهوم الفعل وجود و عدم و كون الوجود بعد العدم كأنّه صفة لذلك الوجود ، محمول عليه . فأمّا العدم فلن يتعلّق بفاعل . . . فبقى ان يكون تعلّقه من حيث هو هذا الوجود ، موصوفا بأنّه بعد العدم ، فليس بفعل فاعل . . .
فبقى ان يكون تعلّقه من حيث هو هذا الوجود امّا وجود ما ليس بواجب الوجود و امّا وجود ما يجب أن يسبق وجوده العدم . . . أنّ مفهوم كونه غير واجب الوجود بذاته ، لا يمتنع أن يكون على قسمين احدهما واجب الوجود بغيره دائما و الثّانى واجب الوجود بغيره و قتامّا ، فانّ هذين يحمل عليهما واجب الوجود بغيره . . . و امّا مسبوق العدم فليس له الّا وجه واحد فهو فى مفهومه اخصّ من المفهوم الأوّل . . . فاذا يحمل - دنبالهء پاورقى در صفحه بعد