استحقاق عدم دارد . در صورتى كه فخر رازى يادآور شد : استحقاق عدم براى ممكن با فرض عدم علّت ، معلول عدم علّت است ، نه آنكه اقتضاى ذاتى آن باشد ؛ خواجه به اين اعتراض فخر رازى هم پاسخ نداد .
قطب رازى هم در « محاكمات » جواب خواجه را نپسنديده است و مىگويد :
« استحقاق عدم ، حالت ذاتى ممكن نيست ، چون معلول عدم علّت است ، پس نبايد آن را در استدلال بر حدوث ذاتى ممكن به كار گرفت و اگر در اثبات حدوث ذاتى « ممكن » ، چنين استدلال مىشد كه : « ممكن » ، ذاتا اقتضاء وجود ندارد ، اين عدم استحقاق وجود « ممكن » ، مقدّم بر استحقاق وجود آن مىباشد . استدلال به اين مقدار در اثبات حدوث ذاتى « ممكن » كفايت مىكرد و به آنهمه تفصيل كه در كلام بو على و خواجه آمده نيازى نبوده است » « 1 » .
هامش
( 1 ) . . . . انّ استحقاق العدم اذا لم تكن ذاتيّا للممكن لم يكن له دخل فى الاستدلال ، بل يكفى ان يقال : الممكن بالنّظر الى ذاته لا يستحقّ الوجود من ذاته فيكون عدم استحقاق الوجود متقدّما على استحقاق الوجود و هو الحدوث الذّاتى . . . - قطب الدين رازى - محاكمات - ذيل صفحهء 116 جزء سوم شرح خواجه بر اشارات .