« نتيجهء بحث »
استدلال بو على بر اينكه تعقّل نفس ذاتى او است ، نه وابسته بقوّت جسمانى چنين بود :
اگر تعقّل نفس بقوّهء جسمانى باشد بايد با ضعف آن قوّه ، ضعيف گردد ، ليكن تعقّل با ضعف قواى جسمانى ضعيف نمىگردد پس تعقّل ، جسمانى نيست .
فخر رازى بر اين دليل اعتراضى وارد كرد ولى خواجه دليل بو على را كافى به مقصود مىديد ، به اعتراض او جواب داد كه اعاده نمىكنيم امّا در تأييد نظر خواجه دو مطلب اشاره ، مىشود :
1 - تعقّل نفس اگر تابع مزاج باشد ، چنانچه ادعاى فخر رازى است پس در اين قياس استثنائى متّصل كه بو على آورد : « اگر تعقّل نفس بقوّت جسمانى باشد ، به اختلال آن قوّه ، تعقّل اختلال مىپذيرد » بايد وضع تالى : « ليكن تعقل به اختلال قوّهء جسمانى اختلال مىپذيرد » منتج باشد - چنانچه اعتراض فخر رازى مؤيّد آن است و حال آنكه وضع تالى ، همانگونه كه بو على بيان نمود در استثنائى متّصل نتيجه ندارد .
2 - فخر رازى ضمن ايراد بر بو على يادآور شد كه آدمى در سنّ پيرى خرف مىگردد و اين دليل بر جسمانى بودن تعقّل عاقله است ولى در « المباحث المشرقيّه » در اشاره به پاسخ اين احتمال چنين مىگويد :
« تعقّل جسمانى نيست و گاه كه در زمان پيرى قوّهء عاقله ضعيف مىگردد ، دليل بر جسمانى بودن قوّهء عاقله نيست ، و گرنه قوّهء عاقله در زمان پيرى بايد هميشه ضعيف گردد و از اينكه هميشه چنين نيست ، اين دليل بر عدم جسمانى بودن تعقّل عاقله است » « 1 » .
سپس كلام خود را چنين ادامه مىدهد :
« لازمهء اين كلام ما اين نيست كه عقل هيچ پيرى ضعيف نمىگردد ، بلكه مقصود آن است كه اگر در موردى هم عقل شخصى در سنّ پيرى ضعيف نگرديد ، هرچند ساير عقول ضعيف گردند ، اين امر ، در اثبات مطلوب - يعنى جسمانى نبودن تعقّل عاقله - كفايت خواهد كرد » « 2 » .
بنابراين ، آنچه فخر رازى - در « المباحث المشرقيّه » آورده ، مؤيّد پاسخى است كه خواجه در « شرح اشارات » به اعتراض فخر رازى داده است .
هامش
( 1 ) . . . . لو كانت القوّة العاقلة جسدانية ، لضعفت فى زمان الشيخوخة دائما ، لكنّها لا تضعف فى زمان الشيخوخة دائما فهى غير جسدانيّة . . . فخر رازى - المباحث المشرقيّه - ج 2 - صفحهء 366 .
( 2 ) . . . . ليس من الواجب ، فى صحّة ما قلنا أن لا يكون عقل شيخ يكلّ ، بل اذا كان عقل مّا لم يكلّ فى الشيخوخة و ان كان ساير العقول يكلّ ، فالمطلوب قد صحّ . . . فخر رازى - المباحث المشرقيّة - ج 2 - صفحهء 366 .