اعتراض فخر رازى بر دليل ديگر بو على به اينكه تعقّل نفس ، جسمانى نيست و جواب خواجه به آن .
بو على بر اينكه تعقّل قوّهء عاقله ذاتى او است ، نه به لحاظ وابستگى بجسم ، دليل مىآورد و فخر رازى در آن تشكيك مىكند و خواجه جواب مىدهد . پس از ذكر دليل بو على ، به بيان اختلاف خواجه و فخر رازى مىپردازيم .
دليل بو على در « اشارات » چنين است :
« تعقّل قوّهء عاقله - نفس ناطقه - اگر ذاتى او نباشد ، بلكه به لحاظ انطباع آن قوهء عاقله در جسمى مانند قلب يا مغز باشد ، يا دائما آن جسم منطبع فيه را تعقّل خواهد كرد و يا هيچگاه آن را تعقّل نخواهد كرد زيرا با فرض جسمانى بودن تعقّل عاقله ، صورت معقول در آن جسم منطبع فيه حاصل خواهد بود ، نه در خود عاقله . پس تعقّل قوّهء عاقله جسمى را كه در آن منطبع است اگر به عين آن صورتى باشد كه مستمرّا در آن جسم حاصل است ، دائما آن را تعقّل خواهد كرد و اگر محتاج به صورت مجددّى باشد محال خواهد بود چون جمع مثلين است و اگر صورت مستمرّ در جسم ، در تعقّل كافى نباشد هيچگاه آن را تعقّل نخواهد كرد . نتيجه آنكه : تعقّل يا عدم تعقّل قوّهء عاقله جسم منطبع فيه ( بفتح باء ) خود را بطور دائم باطل است ، بدليل آنكه گاه تعقّل از آن دارد و گاه ندارد با اين فرض ثابت مىگردد كه تعقّل عاقله جسمانى نيست » « 1 » .
فخر رازى دليل فوق بو على را در جسمانى نبودن « تعقّل » بجهاتى باطل مىداند و چنين مىگويد :
« چنانچه عاقله محلّ خود را به صورت ديگرى از آن محلّ كه در خود محلّ باشد تعقّل كند ، اجتماع مثلين لازم نمىآيد چون صورت ذهنى شىء در تمام ماهيّت ، مساوى آن شىء نيست و گرنه فى المثل سياهى در تمام ماهيّت بايد همانند سفيدى باشد ، چون مناسبت ميان آن دو ، بيش از مناسبتى است كه صورت شىء با خود آن شىء دارد . براى اينكه سياهى و سفيدى در
هامش
( 1 ) . لو كانت القوّة العاقلة منطبعة فى جسم من قلب او دماغ لكانت دائمة التّعقل له ، او كانت لا تتعقّله البتّه ، لأنّها انّما تتعقّل بحصول صورة المتعقل لها فأن استأنفت تعقّلا بعد ما لم يكن فيكون قد حصل لها من صورة المتعقّل من مادّته موجودا فى مادّته ايضا و لأنّ حصوله متجدّد فهو غير الصورة الّتى لم تزل له فى مادّته بالعدد فيكون قد حصل فى مادّة واحدة مكنونة باعراضها باعيانها صورتان لشىء واحد معا و قد سبق بيان فساد هذا فاذن هذه الصورة الّتى بها تصير القوّة المتعقّلة و القوّة المتعقّلة مقارنة لها دائما فأمّا أن تكون المقارنة توجب التعقّل دائما او لا يحتمل التعقّل اصلا و ليس و لا واحد من الأمرين بصحيح . . . بو على - اشارات - نقل از شرح خواجه - انتشارات حيدرى - تهران 1379 ه - ج 3 - صفحهء 276 .