- فلك واحد - داراى دو نفس يعنى دو ذات متباين باشد كه محال است . شاهد بر درستى اين قول خواجه ، كلام بو على است كه در « اشارات » مىگويد :
« ارادهء كلّى سبب ايجاد شىء جزئى نخواهد شد ، مگر بسبب مخصّص يعنى ارادهء جزئى » .
در اين كلام بو على ، اشارهاى به نفس جسمانى نشده است . و از اينكه ارادهء جزئى ، حاكى از نفس جسمانى باشد ، تفسيرى از خود فخر رازى بود نه سخن بو على .
شاهد ديگر ، كلام خود فخر رازى در المباحث المشرقيّه است كه پس از ابطال نظريّه ، كسانى كه ادراك جزئى را براى نفس ناطقه منكرند مىگويد :
« نفس ناطقه در شرايطى ، جزئيّات و محسوسات را ادراك مىنمايد و آن شرايط اين است كه ادراك توسط قواى جسمانى باشد و ديگر آنكه آن قوى سالم باشند و شىء مرئىّ در قوّهء جسمانى حضور پيدا كرده باشد ، ليكن نه زياد نزديك و نه زياد دور و . . . » « 1 » .
بنابراين فخر رازى كه مبدأ ادراكات حسّى و جزئى را در انسان نفس ناطقهء او مىداند ، پس مبدأ ادراك و ارادهء وضع جزئى در فلك هم بايد همان نفس ناطقهء فلك باشد ، نه نفس جسمانى .
فخر رازى در محصّل هم تصريح مىكند كه :
« به اعتقاد من قوّهء مدرك جزئيات در انسان ، همان نفس ناطقهء او است ، ولى اعتقاد ارسطو و بو على بر خلاف اين است » « 2 » .
پس فخر رازى در « شرح اشارات » ، ادراك و ارادهء جزئى را براى نفس ناطقهء فلك كه منكر مىشود ، در « المباحث المشرقيّه » و « محصّل » مبدأ ادراك جزئى را ، نفس ناطقه مىداند و اين به ظاهر تناقضى در كلام او است .
ديگر آنكه در محصّل قول عدم ادراك نفس ناطقه جزئيات را كه به ارسطو و بو على نسبت داده ، ظاهرا درست نيست ، چون خواجه در « تلخيص المحصّل » مىگويد :
« ارسطو و بو على ، ادراك جزئيّات را براى نفس ناطقه ، منكر نيستند ، بلكه معتقدند كه
هامش
( 1 ) . . . . النّفس و أن كانت هى المدركة لهذه المحسوسات لكن ادراكها لها موقوف على شرائط منها كون الآلة سليمة و المرئىّ حاضرا عند الألة ، لا بالقرب القريب منها و لا بالبعد البعيد عنها . . . - فخر رازى - المباحث المشرقيّة - ج 2 - صفحهء 342 .
( 2 ) . . . النّفس النّاطقة ، مدركة للجزئيّات عندنا خلافا لأرسطاطاليس و ابى على . . . - فخر رازى - محصّل - المطبعة الحسينيّة المصر 1323 ه - صفحهء 167 .