اختلاف خواجه با فخر رازى در كيفيّت تقدّم قوّهء مدركه بر محرّكه
بو على در « اشارات » پس از اثبات « نفس » از قوّهء مدركه و سپس از قوّهء محرّكه سخن بميان آورده است .
فخر رازى بر اينكه چرا بو على ، مدركه را بر محرّكه ، مقدّم داشته ، تعليلى ذكر مىكند ؛ ولى خواجه آن را نمىپسندد و تعليل ديگرى مىآورد . ابتدا اشارهاى به كلام بو على و بعد نقطه نظر فخر رازى و خواجه را در اين مسئله مىآوريم .
بو على در اشارات مىگويد :
« شكّ نيست از اينكه هركس ادراكى از حقيقت و ذات خود دارد ، ادراككننده ، نه يكى از حواس ظاهرى بدن است و نه اعضاى باطنى مانند : قلب و دماغ زيرا با غفلت از اين امور و افعال آنها ، ذات خود را درمىيابيم . . . . » « 1 » .
پس از فراغت از اين كلام كه در اثبات « نفس » است سخن خود را چنين ادامه مىدهد :
« ادراك آن است كه حقيقت شىء نزد ادراككننده متمثّل گردد ، و دريابنده آن را مشاهده كند » « 2 » .
فخر رازى مىگويد :
« از اينكه بو على پس از اثبات نفس ، از قوّهء مدركه سخن گفته و قوّهء محرّكه را پس از آن عنوان مىكند ، به اين دليل بوده كه « مدركه » تقدّم طبعى دارد و بو على همچنان كرد تا وضع مطابقت با طبع نمايد ؛ قوّهء مدركه از آنجهت بر قوّهء محرّكه ، تقدّم طبعى دارد كه حركت اختيارى ، تابع ادراك است و تا مطلوب و غايت حركت ادراك نگردد ، حركتى بسوى آن انجام نخواهد شد ، و اين بر همه معلوم است ، لذا بعضى بر آن شدهاند كه : بعضى از حيوانات مانند صدف و اسفنج و . . . ادراك دارند ، ليكن حركت ارادى ندارند ، گرچه اين مذهب باطلى است ولى اين حقيقت را كه « ادراك » تقدّم طبعى بر تحريك دارد ، معلوم مىنمايد » « 3 » .
هامش
( 1 ) . . . . بما ذا تدرك ذاتك و ما المدرك من ذاتك . . . و ليس ايضا ألّا من ظواهر اعضائك . لا . . . فأنّا قد كنّا اغفلنا الحواسّ عن افعالها و ليس مدركك حيئذ عضوا من اعضائك كقلب او دماغ و كيف و قد يخفى عليك وجودهما . . . بو على - اشارات - نقل از شرح خواجه - ج 2 - صفحهء 5 - 294 .
( 2 ) . درك الشّىء هو أن تكون حقيقته متمثّلة عند المدرك بشاهدها ما به يدرك . . . - مأخذ قبل - صفحهء 308 .
( 3 ) . أنّما قدّم الكلام فى القوى المدركة على الكلام فى القوى المحرّكه لأنّ الحركة الأختيارية لا توجد ألّا عند الشّعور بمطلوب او مهروب عنه فيكون التّحريك متفرّعا على الأدراك و لأجل ذلك - دنبالهء پاورقى در صفحهء بعد
بقيه پاورقى از صفحهء قبل - ذهب بعضهم الى أنّه يجوز خلّو بعض الحيوانات عن القوّة المحرّكه الأختياريّة مثل