مىنمايد بايد جوهر مجرّد باشد » « 1 » .
بر اين دليل فخر رازى ، همان اعتراض كه بر بو على وارد كرده ، وارد خواهد بود زيرا آنچه مىگويد :
« مدرك تمام اشياء درك شده جوهرى است مجرّد » نه از قضاياى اوّليه است و نه دليل بر اثبات آن آورده است . هر جواب كه از اين اعتراض بدهد همان جواب اعتراضى خواهد بود كه او بر بو على وارد كرده است .
فخر رازى در يكى از اعتراضهايش بيان داشت : « بو على سخن را در اثبات نفس به درازا كشاند و كافى بود كه بگويد :
« آدمى در عين علم بوجود خود غافل از اعضاء خود مىباشد و چون معلوم مغاير با غير معلوم است پس شخصيّت آدمى اندام او نمىباشد » .
مىگوئيم ، اين اعتراض بر خود او هم وارد است چون كلامش در « المباحث المشرقيه » در اين حدّ از اختصار نيست .
اعتراض ديگرش بر بو على اين بود كه :
« از بيان بو على در « اشارات » فقط « ذات مخصوص » انسان ثابت مىشود و امّا از اينكه اين ذات مخصوص همان « نفس » است كه در مقام اثبات آن بوده يا نه برهانى ارائه نداده است » .
بايد يادآور شد ، كه فخر رازى خود در « المباحث المشرقيه » تصريح مىكند كه فرقى ميان « نفس » و « ذات » نيست ، كلامش در « المباحث المشرقيه » چنين است :
« كسى كه مىگويد : نفس من و نفس تو ، مقصودش ، همان ذات و حقيقت مخصوص است و چون مىگويد : نفسم خوشحال يا رنجيده شد ، در نزدش فرقى ميان نفس و ذات و من ، نخواهد بود » « 2 » .
بنابراين ، اين اعتراض فخر رازى هم بر بيان بو على وارد نمىباشد .
هامش
( 1 ) . . . . المدرك أمّا جسم او صفة قائمة بالجسم و أمّا لا يكون جسما و لا قائمة بالجسم . و الأوّل باطل لأنّ الجسم من حيث هو جسم لا يمكن أن يكون مدركا و الثّانى ايضا باطل لأنّ تلك الصّفة أمّا أن تكون قائمة بجميع اجزاء البدن لكان كل جزء من اجزاء البدن سامعا و مبصرا . . . و أمّا أن تكون قائمة ببعض اجزاء البدن يلزم أن يكون فى البدن عضو واحد ذلك العضو سامع ، مبصر . . . . فهو جوهر مجرّد و ذلك هو المطلوب . . . - فخر رازى - المباحث المشرقيّه - ج 2 - صفحهء 378 .
( 2 ) . . . . و ليس أحد يقول نفسى و نفسك . . . ألّا يشير به الى الذّات و الحقيقة فأنّه يقول فرحت نفسى و تألّمت نفسى و لا فرق عنده بين ذلك و بين أن يقول نفسى و ذاتى و بين أن يقول أنا . . . - فخر رازى - « المباحث المشرقيه » - ج 2 - صفحهء 224 .