تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
تفصيل بىنياز مىنمايد . بفرض كه آدمى بذات خود علم پيدا كند ليكن تصوّرى از « نفس » برايش حاصل نمىشود پس لازم بود بر بو على بر اينكه « ذات » آدمى همان « نفس » او است دليلى ارائه مىنمود » « 1 » . خواجه در خطاب به فخر رازى مىگويد : « مقصود شما از « نفس » چيست ؟ اگر « نفس » آدمى همان « ذات » مدرك و محرّك او باشد ، پس فرقى در ميان نيست تا براى « اين همانى » نياز به ارائهء دليل باشد و اگر به اعتقاد شما « نفس » غير از « ذات » مخصوص آدمى است بو على را چنين قصدى نبوده است بر فخر رازى پوشيده نبوده كه مراد بو على از نفس آدمى ، همان ذات او است ، ولى جهت تقرّب به جهّال خود را بتجاهل زده است » « 2 » .

« نتيجهء بحث »

فخر رازى بيان بو على را در « اشارات » در اثبات « نفس » كافى نمىبيند ازاين‌رو ، اعتراضاتى بر آن وارد مىكند خواجه به دفاع از بو على ، اعتراضاتش را پاسخ مىدهد . ما صرف‌نظر از تكرار بيانات قبلى چند مطلب را در تأييد نظر خواجه كه كلام بو على در اثبات « نفس » وافى به مقصود است يادآورى مىنمائيم . دليلى كه فخر رازى در « المباحث المشرقيّه » در اثبات نفس پسنديده است اين است : « قوّه‌اى كه در آدمى تمام مدركات را ادراك مىنمايد يك چيز است و آن جسم نخواهد بود ، چون جسم به لحاظ اينكه جسم است مدرك ( بكسر راء ) نيست و جسمانى هم نخواهد بود ، چون اگر به تمام اجزاء بدن قائم باشد لازم مىآيد هر جزء از بدن : بينا ، شنوا ، متفكّر و عاقل باشد كه نيست . و اگر قائم ببعضى از اجزاء بدن باشد ، لازم مىآيد يك جزء از بدن : هم شنوا بينا و متخيّل و عاقل باشد كه نيست . پس آن قوّه كه در آدمى همهء مدركات حتّى ذات خود را ادراك
هامش
( 1 ) . . . . نقول : لا شكّ أنّه قد يتّفق للأنسان أن يكون عالما بوجوده و ثبوته و أن كان غافلا عن جميع اعضائه و المعلوم مغاير لغير المعلوم ، فهويته مغاير لجميع الأعضاء ، و هذا القدر من الكلام يغنى عن التطّويلات . . . فهو معارض بالنفس فأنّ كان احد يعلم ذاته المخصوصه مع أنّه لا يخطر بباله تصوّر النفس . . . . فخر رازى - شرح اشارات - ج 1 - صفحهء 124 . ( 2 ) . . . . ليت شعرى ما يريد بالنّفس الّتى يقولون بهاء أن أراد به ذات الأنسان المدركة و المحركة فلا مغايرة و أن أراد بها شيئا آخر ، فالشيخ لم يقل بها . . . هذا الرّجل اعظم قدرا من ان يجهل امثال هذا ، لكنّه يتجاهل فى كثير من المواضع تقرّبا الى الجّهال . . . - خواجه نصير طوسى - شرح اشارات - ج 2 - صفحهء 298 .