فصل دوّم از بخش دوم در نفس است
فلاسفه براى مسائل « نفس » اهميّت خاصّى قائلاند ، معمولا كتاب يا فصل جداگانهاى را در فلسفه به آن اختصاص دادهاند ، بو على نيز در « اشارات » ، نمط هفتم را به بررسى مسائل نفس اختصاص داده است .
ما نيز به تبعيّت از آنان ، مسائل اختلافى خواجه و فخر رازى را در مورد نفس ، در فصل جداگانهاى مىآوريم .
اعتراض فخر رازى بر دليل بو على در اثبات نفس و جواب خواجه به آن
بو على در « اشارات » بيانى در اثبات نفس آورده و فخر رازى در شرح خود بر « اشارات » اعتراضاتى بر بيان او وارد مىكند . خواجه جواب اعتراضات او را مىدهد ، ازاينرو ، ابتدا كلام بو على ، بعد به ذكر آن اعتراضات و پاسخها مىپردازيم .
بو على در « اشارات » در اثبات نفس مىگويد :
« آدمى در آن حال كه امورى را ادراك مىكند از ذات خود غافل نيست ، بيدار ، بينا و خفته يا مست و . . . در هر حال كه باشد از درك ذات خود غافل نيست ، حتّى اگر فرض شود ، اندامهاى بدنش از هم گسسته و معلّق در هوا و متأثر از آن نباشد . در اين حال كه از همهچيز غافل است از ادراك ذات خود غافل نخواهد بود .
در اين مورد سئوالى پيش مىآيد كه آيا ادراككنندهء ذات و نفس ناطقهء آدمى چيست ؟
حواس ظاهرى يا باطنى و يا عقل ؟ . . .
جواب آن است كه هيچيك بلكه « نفس » خود ادراككنندهء خود است . احتمال اينكه آدمى ذات خود را بوسيلهء فعل خود درمىيابد - به اين طريق كه چون « فكر مىكنم پس هستم » - درست نيست ، زيرا اثبات نفس را بگونهاى آورديم - انسان معلّق در فضا - كه هيچ فعل و حركتى براى او نباشد . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) . أرجع الى نفسك و تأمّل أذا كنت صحيحا بل و على بعض احوالك غيرها تفطن الشّىء فطنة صحيحة ، هل تغفل عن وجود ذاتك . . . حتّى أنّ النّائم فى نومه و السّكران فى سكره لا يعزب ذاته عن ذاته . . . . قد غفلت عن كل شىء ألّا ثبوت انّيتّها . . . لعلّك تقول : أنّما اثبت ذاتى بوسط من فعلى فيجب أذن أن - دنبالهء پاورقى در صفحهء بعد