متعلّق بود « 1 » - پس متأخّر به حال خود مىماند در اين صورت بالتّمام كماكان ، « 2 » اين است مذهب دويم .
و ابو هاشم گفته كه اقلّ با كثير رفع مىشود به نحو موازنه ، و رفع مىشود نيز به اقلّ از اكثر مايوازن و مايقابلش ، « 3 » يعنى آنچه مقابل هماند بر طرف مىشوند و آنچه زايد باشد مىماند به حال خود و ظاهر آن است كه اگر سابق جمع باشد با لاحق ، تساقط طرفين به عنوان تساوى مىشود و باقى به حال خود باقى مىماند « 4 » و اين مذهب ثالث است كه « 5 » زايد هر دو « 6 » باقى مىماند .
و در شرح علّامه - رحمه اللّه - واقع است كه : « اين موازنه مذهب ثالث از ابو هاشم « 7 » است » ، و فرموده كه اين دلالت بر بطلان احباط مىكند ، جهت آن كه مستلزم ظلم است و باعث آن مىشود كه كسى كه اطاعت كرده و اساءت نموده بيش « 8 » و زياده « 9 » از اطاعت به منزلهء كسى باشد كه اطاعت ننموده ، و اين معنى « 10 » لازم است نيز هر چند اين اطاعت بعد « 11 » به منزلهء ندامت و توبه باشد « 12 » ، و اگر اطاعت و احسان او اكثر باشد به منزلهء كسيست كه اساءت ننموده ، و اگر اين هر دو مساوى باشند به منزلهء كسيست كه از او امرى صادر نشده » ، تمّ ما نقل منه .
هامش
( 1 ) . ن ، م : - كه متعلق بود
( 2 ) . ن ، م : - كماكان
( 3 ) . كذا .
( 4 ) . ن ، الف : - و ظاهر آن است . . . مىماند
( 5 ) . ن : الى
( 6 ) . ن ، الف : - هر دو
( 7 ) . م ، الف : - مذهب ثالث از ابو هاشم
( 8 ) . الف : بيشتر
( 9 ) . م : زياد
( 10 ) . ن ، الف : - معنى
( 11 ) . م : + باشد
( 12 ) . عبارت : « و اين يعنى لازم . . . باشد » استدراك مؤلّف است نه كلام علّامه .