آنچه از براى او حاصل است ، و غم از فقدان ازيد نمىخورد ، چون خواهش به آن ندارد .
و جواب از ثانى گفته مىشود به اين كه : مىرسد سرور ايشان در شكر نعمت به حدّى [ است ] كه منتفى مىشود مشقّت شكر به آن سرور .
جواب از ثالث آنچه گفتهاند به اين نحو است كه : و امّا اخلال به قبايح پس در ترك قبايح مشقّت جهت ايشان نيست ، از براى آن كه خداى - تعالى - غنى كرده است ايشان را به ثواب و منافع از توجّه / * الف / 257 / فعل قبيح ، پس حاصل نيست جهت ايشان اين مشقّت .
و ايضا در حديث است كه اسامى خدا كه مشعر به مغفرت گناه باشد كه مذكّر عصيان خود شوند و موجب غم شود در بهشت فراموش مىشود اهل بهشت را ، مثل غفّار و ستّار ، پس ممكن است كه قبايح نيز فراموش شود و بخاطر خطور نكند . اين است آنچه بخاطر داعى رسيده .
و جواب از رابع گفته شده كه : و امّا اهل النّار ملجأ و لابدّند در ترك قبايح بدون اختيار ، و نيست در آنجا تكليف و تحصيل ثواب ، و اين الجاء نيز نوع « 1 » از عقاب است ؛ پس مثاب [ ب - 341 ] در اين معنى نخواهند بود و عقاب ايشان خالص است .
هامش
( 1 ) . كذا . صحيح : نوعى