و اگر اين امور را بكند بدون آنچه مذكور شد بلكه از جهت لذّت يا غير آن مستحقّ مدح و ثواب نخواهد بود . و « 1 » به نحو مذكور دليل بر استحقاق ثواب به فعل طاعت واقع است كه آن / * الف / 254 / مشقتيست كه الزام نموده خداى - تعالى - مكلّف را بر آن . پس اگر غرضى در آن نباشد ظلم و عبث خواهد بود و صدورش از حكيم قبيح است ، و صادر نمىشود ، و اگر از جهت غرضى باشد آن غرض يا اضرار است - و اين ظلم است - و يا نفع است ؛ و آن نفع اگر بدون اين طاعت ميسّر است پس اين عبث خواهد بود و الّا عوض طاعت است فهو المطلوب . و بدون طاعت تحقّق نفع از منعم قبيح است از جهت آن كه تعظيم غير مستحقّ نزد عقلا قبيح است .
و بعضى در اين مقام گفتهاند كه « 2 » عوض طاعت كمال ظهورش يا الحال و ابتداء در دنيا است ، اين باطل و عبث است ، جهت آن كه الحال نفعى به اين نحو كامل نيست و يا در آخرت خواهد بود و اين اصل مطلب است كه عوض طاعت است .
قال : : و كذا يستحقّ العقاب و الذّم بفعل القبيح ، و الاخلال بالواجب لاشتماله على اللّطف و للسّمع . « 3 » يعنى و همچنين مكلّف مستحقّ عقاب و مذمّت مىشود يا به فعل قبيح يا از جهت اخلال به واجب به دو وجه : يكى وجه عقلى ، و ديگرى سمعى .
هامش
( 1 ) . آخ : + همچنين
( 2 ) . آخ : اجر
( 3 ) . كشف المراد / 408