چون جزء شخص ثانى شده « 1 » ، و ايضا يا آن است كه عود مىفرمايد خداى - تعالى - جميع اجزاء بدنيّه كه حاصل شده از اوّل عمر تا آخر يا آن قدرى كه حاصل شده از براى او نزد موت . و هر دو قسم باطل است .
امّا اوّل : از جهت آن كه بدن دائما در تحليل است و تبديل ، پس اگر عود نمايد بدن با جميع اجزاء آن لازم مىآيد كه عظيم شود آن شخص به غايت ، و از براى آن كه گاهى متبدّل مىشود اجزا [ يى ] « 2 » از انسان و مىشود جسم ديگر مثل مأكول ، و مىگردد اجزاء غذائيّه ، و بعد از آن مىخورد آن انسان بعينه آن را و مىگردد اجزا [ يى ] از عضو ديگر غير عضوى كه بود جزء آن اولا ، پس هرگاه اعاده كند اجزاء هر عضوى بر عضو خود لازم مىآيد بودن آن جزء جزء از عضوين و اين محال است .
و امّا ثانى : از جهت آن كه عبد گاهى اطاعت يا عدم اطاعت مىكند با تركّبش از اجزاء خاصّه چندى كه بعد از آن به تحليل مىرود آن اجزا ، و حكم ثواب و عقاب در اجزاء ديگر جارى مىشود ، پس لازم مىآيد ايصال حقّ به غير مستحقّش .
و تقرير جواب هر دو واحد است ، / * ب / 252 / و آن اين است كه :
از براى هر مكلّفى اجزاء اصليّه هست كه ممكن نيست كه جزء غير او توانند شد ، و اگر [ الف - 336 ] كسى آن را غذا نمايد جدا از اجزاء اصلى او مىگردد ، يعنى از جملهء اجزاء زايد آن شخص متعذّى مىشود ، و
هامش
( 1 ) . ن ، الف : - چون جزء شخص ثانى شده
( 2 ) . نسخهها : اجزاء