و تقرير مقدّمه اولى آن است . كه به تواتر اين ثابت شده از آن حضرت - عليه السّلام - به نحوى كه دعا كرد بر بسر بن ارطاة ، پس گفت : خداوندا ! بتحقيق كه فروخت / * ب / 241 / دينش را به دنيايش ، سلب عقلش كن ، و مگذار در او دينى كه موجب رحمت تو باشد به سبب آن ! پس عقلش زايل شد . « 1 »
و عمران را گفتند كه خبر از آن حضرت - عليه السّلام - نزد معاويه مىبرد و او منكر بود ، حضرت فرمود كه اگر دروغ گويى در اين انكار كور شوى ، پس به قدرت خدا كور شد [ الف - 322 ] قبل از يك هفته كه از دعا گذشته بود .
و ايضا به شهادت طلبيد آن حضرت - عليه السّلام - جماعتى از صحابه را در باب حديث غدير خم ، دوازده مرد از انصار شهادت دادند و ساكت شد انس بن مالك ، پس حضرت - عليه السّلام - گفت به او يا انس چه باعث و مانع از شهادت دادن تو است و حال آن كه شنيده [ اى ] آنچه اينها شنيدهاند ! ؟ گفت : يا امير المؤمنين ! پير شدهام و فراموش نمودهام . پس آن حضرت - عليه السّلام - فرمود : خداوندا ! اگر كاذب باشد ضرب المثل و نشانه گردان او را به سفيدى يا برصى كه به عمّامه آن را نتوانند پوشيد ، پس گشت ابرص . « 2 »
و پنهان نمود زيد بن ارقم با وجود علم او حكايت غدير خم را به دستور و معاينه شنيده بود بعينه كور شد . « 3 » و غير اين از وقايع مشهوره
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ج 41 / 204 و مناقب ابن شهر آشوب ج 1 / 434
( 2 ) . ر . ك : بحار الانوار ج 41 / 204
( 3 ) . پيشين ج 41 / 205