مىنمود كتف او به جاى خود چون ترك كشيدن آن مىنمودند . « 1 »
و گفتند به او اصحاب حضرت - عليه السّلام - كه : اهل نهروان عبور نمودهاند ، آن حضرت - عليه السّلام - فرمود : عبور ننمودهاند ، مرتبه دويم بازگفتند به آن حضرت - عليه السّلام - كه عبور نمودهاند باز فرمود - عليه السّلام - كه عبور ننمودهاند . راوى گويد : پس گفت جندب بن عبد اللّه ازدى در نفس خود كه اگر بيابم قوم را [ الف - 321 ] كه عبور نمودهاند ، منم اوّل كسى كه با آن حضرت - عليه السّلام - مقاتله مىنمايد ، چون رسيديم به شهر يافتيم ايشان را كه عبور ننموده بودند . پس گفت آن حضرت - عليه السّلام - كه اى برادر قوم ازد آيا متبيّن شد مر تو را اين امر ؟ يعنى : آنچه گفته شده بود كه عبور ننمودهاند حقّ بود و تو غلط نيّت نمودى . پس اين خبر دلالت مىكند بر اطلاع حضرت امير - عليه السّلام - بر آنچه در ضمير او بود . « 2 » و خبر داد آن حضرت - عليه السّلام - به قتل نفس شريف خود در شهر رمضان « 3 » ، و به ولايت حجّاج و انتقام او ، و به قطع يد جوريّه بن مسهّر و رجل او ، و به دار زدن او را بر ساق درخت خرما ؛ « 4 » پس اينها همه در زمان معاويه شد نسبت به او ، و به دار زدند ميثم تمّار را بر در خانه عمرو بن حريث عاشر عشره كه حضرت - عليه السّلام - خبر به دار زدن به ايشان داده بود و نموده بود به او نخله [ اى ] را كه صلب او از
هامش
( 1 ) . ر . ك : مناقب ابن مغازلى / 53 و كفاية الطالب / 167
( 2 ) . ر . ك : مناقب ابن شهر آشوب ج 2 / 268 و ارشاد / 167
( 3 ) . ر . ك : مناقب ابن شهر آشوب ج 2 / 271 ، ارشاد / 168 و احقاق الحق ج 17 / 550
( 4 ) . ر . ك : اعلام الورى / 172