آتش به جهت بيعت بدعت بىجهت خراب « 1 » مىكنند و به معصومى كه وصى رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - است تكليف بيعت مىكنند و خلافت خود را اجتهاد مىدانند ، و مع هذا اين نحو آتشى را كه افروختهاند اهل [ الف - 308 ] سنّت مىخواهند خسپوش نمايند . و متبصّر به حق نمىشوند از اين امارات ، و اگر كسى به اجتهاد ، تشيّع « 2 » ، و لعن خلفاى جور را حقّ داند واجب القتل مىدانند ، و وقتى كه وفات ابى بكر حاضر شد گفت : « كاشكى ترك بيت فاطمه - عليها السّلام - نموده بودم و كشف بيت « 3 » او نكرده بودم چنانچه سابق مذكور شد . و اين امور دالّ است بر خطاهاى آن . . . « 4 » .
قال : : و امر عمر برجم امراة حامل و اخرى مجنونة ، فنهاه علىّ - عليه السّلام - فقال : لو لا علىّ لهلك عمر . « 5 » اين طعنيست بر عمر كه ممتنع است با آن امامت او ، و تقريرش اين است كه نزد عمر آوردند زنى كه بتحقيق زنا كرده بود و او حامله بود ، و همچنين زن مجنونه كه زنا نموده بود ، پس عمر امر كرد به رجم آن زن حامله و مجنونه ، پس گفت حضرت امير - عليه السّلام - اگر زن زنا كرده طفل او تقصير ندارد ، صبر بايد نمود تا وضع حمل او بشود ، و مجنونه مكلّف نيست . پس عمر گفت : « لو لا علىّ لهلك عمر » « 6 » . پس
هامش
( 1 ) . م : خواب
( 2 ) . كذا / به ظاهر : تشنيع
( 3 ) . م : نيت
( 4 ) . م : معلوم
( 5 ) . كشف المراد / 377
( 6 ) . بنگريد : فرائد السمطين ج 1 / 349 ، مناقب خوارزمى / 38