قال : : و قد خالف ابو بكر كتاب اللّه - تعالى - فى منع ارث رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - بخبر رواه هو . « 1 »
اين دليل ديگر است بر عدم صلاحيّت ابى بكر امامت را ، و « 2 » تقريرش اين است كه : ابى بكر مخالفت كتاب اللّه نمود در منع ارث رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - ، پس ارث رسول - صلّى اللّه عليه و آله - را به فاطمه - عليها السّلام - نداد « 3 » و مستند شد به خبرى كه خود روايت نموده از حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - كه انبيا ارث نمىگذارند ، و آن خبر را به اين عبارت نقل نمود كه : « نحن معاشر الانبياء لا نورّث ، ما تركناه صدقة » « 4 » .
و عموم وجوب ارث دلالت بر خلاف اين مىكند و ايضا قول خداى - تعالى - :
( وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ )
« 5 » و قول خداى - تعالى - در قصّهء زكريا - [ عليه السلام ] -
( يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ )
« 6 » منافى اين خبر است ؛ زيرا كه آيهء مذكوره مبنى بر آن است كه زكريّا در استدعاء وارث مستدعى فرزندى بود كه ارث از او ببرد ، پس منع ديگرى از علم نمىخواست ، بلكه مىخواست كه اسباب دنيوى او به ديگرى منتقل نشود و الّا فيض الهى را منع نمىتوان نمود و بخل از علم حرام است .
با وجود آنكه اين حديث را كه مستند به آن در منع ارث شدهاند
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 372 : - قد
( 2 ) . م : - و
( 3 ) . م : ندارد
( 4 ) . ر . ك : صحيح بخارى ، غزوة حنين ، ج 5 / 352 ، ح 776 و ج 2 / 503
( 5 ) . نمل / 16
( 6 ) . مريم / 6